ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢٧٥ - گزيدهاى از نامه آن حضرت به مصريان پس از اعزام ابى بكر به آن سامان
مقدارى از شب باقى مانده پس تو الاغ را رها كن تا صبح شود، من الاغ را رها كردم، آن حضرت بمن فرمود: براى تو كه در اينجا باشى مانعى نيست و خود داخل مسجد شد، همينكه نماز را تمام كرد و آفتاب طلوع كرد آن بزرگوار بسوى من آمد، بمن اعانت كرد تا الاغ خود را فروختم، پول آن را گرفتم و احتياجات خود را بر طرف كردم.
موقعى كه از كارهاى خود فارغ شدم على ٧ را ملاقات كردم و گفتم: اشهد ان لا اله الّا اللّه و اشهد ان محمّدا رسول اللّه، شهادت ميدهم كه تو عالم و دانشمند اين امت هستى، خليفه خدائى بر جنّ و انس، خدا از طرف اسلام و اهل آن و اهل ذمّه[١] بتو جزاى خير دهد.
بعد از آن بسوى باغ و ملك خود آمدم و مدّتى در آنجا اقامت كردم پس از آن مشتاق زيارت امير المؤمنين ٧ شدم، الآن وارد شدم و شنيدم كه آن چاره بيچارگان كشته شده لذا نشستم در اينجا كه مىبينى و مشغول گريه شدم.
٦- روايت شده كه امير المؤمنين على ٧ بالاى منبر كوفه براى مردم خطبه ميخواند، ناگاه مارى از درب فيل داخل شد و على فرمود: آن را راه دهيد زيرا كه اين مار قاصد گروهى از جنّ است كه آنان را بنى عامر ميگويند، مردم براى آن مار راه باز كردند، آن مار آمد تا بالاى منبر نزد على ٧ رفت و دهان خود را بگوش على نهاد و بانگ زد، على هم بزبان آن مار جوابش را داد و آن مار از همان جائى كه داخل
[١] اهل ذمه عدهاى از يهود بودند كه جزيه ميدادند و در پناه اسلام بودند- مترجم.