ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٢٥ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
تو برگردد (يعنى پلك چشمت بهم بخورد؟) نزد تو مىآورم، آصف بن برخيا در آن موقع كاتب و پسر عمو و وصى و شوهر دختر حضرت سليمان بود.
روايت شده كه زمين بطورى در هم پيچيده شد كه آصف بن برخيا سريعتر از يك چشم بهم زدن تخت بلقيس را بدست آورد. سليمان ٧ دستور فرمود: تخت بلقيس را ناشناس كنيد ناشناس كردند، وقتى كه بلقيس آمد- جريان آمدن او همان است كه خدا در قرآن مجيد فرموده- به او گفتند: آيا اين تخت مال تو است؟! گفت:
مثل اينكه اين تخت من باشد؟!.
بعد از آن حضرت سليمان ٧ دستور ساختن قصر را صادر فرمود و شياطين آن قصر را از شيشه ساختند (بقدرى صاف و روشن بود) كه از لحاظ سفيدى نظير آب بود. و آب را در زير آن قصر روانه كرد و تخت سلطنتى خود را در آن نهاد. آنگاه به بلقيس گفته شد كه داخل آن قصر شود و منظور حضرت سليمان ٧ اين بود كه به بلقيس بفهماند كه سلطنت آن حضرت را از سلطنت بلقيس عظمت بيشترى است.
همينكه بلقيس آن قصر را ديد گمان كرد كه آب زيادى است لذا ساق پاهاى خود را باز كرد، بعد از آن بلقيس از حضرت سليمان پرسشهائى كرد تا اينكه از پروردگار تعالى پرسيد و حضرت سليمان به او خبر داد، آنگاه سليمان ٧ بلقيس را به پرستش خدا دعوت كرد و او را از پرستش شيطان نهى فرمود و بلقيس را از روزهاى (عذاب و خطرناك) خدا مستحضر كرد. در اين موقع بود كه بلقيس گفت: من (تا بحال)