ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٢٤ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
حضرت سليمان ٧ بفرستادگان بلقيس گفت: شما مرا بوسيله مال مدد ميكنيد در صورتى كه آنچه خدا بمن داده بهتر است از آنچه كه بشما داده است! بلكه شما بايد بهديه خودتان خوشحال باشيد! فرستادگان بلقيس بسوى بلقيس مراجعت كردند و گفتند: اين شخص كه پادشاه نيست (بلكه ما فوق پادشاهان است) و ما طاقت (مقاومت) با او را نداريم.
بلقيس كسى را نزد حضرت سليمان فرستاد و پيغام داد كه خودم با بزرگان قومم نزد تو مىآيم تا امر تو را امتثال نمايم. آنگاه بلقيس دستور داد تا تخت سلطنتى را كه از طلا بود و بياقوت و زبرجد و لؤلؤ مرصع بود در ميان هفت خانه كه هر كدام در جوف ديگرى بودند پنهان نمودند و كليه دربهاى آن خانهها را بستند، تعداد (٦٠٠) كنيز خدمتگذار بلقيس بودند، بلقيس به آن كسى كه او را خليفه خود قرار داده بود گفت: تخت سلطنتى مرا حفظ كنيد كه احدى خود را بآن نرساند تا من مراجعت نمايم. آنگاه بسوى حضرت سليمان ٧ خارج شد و مقام سلطنت بلقيس در يمن بوده، پس بلقيس با دوازده فيل از فيلهاى يمن و فيل سلطنتى از يمن خارج شدند و طايفه اجنه خبر آمدن بلقيس را بحضرت سليمان ميدادند تا اينكه بلقيس نزديك شد.
حضرت سليمان به ياران خود فرمود: كداميك (از شما) تخت سلطنتى بلقيس را قبل از آنكه بلقيس و يارانش نزد من بيايند و اسلام اختيار كنند براى من خواهد آورد؟ و قصه عفريت و ديو همان است كه خدا در قرآن عظيم خبر داده است. آصف بن برخيا بحضرت سليمان گفت: من تخت سلطنتى بلقيس را قبل از اينكه چشم تو بسوى