ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٣٨٥ - اقسام جهاد
و امانتها را بعد از آنكه نشانى آنها را داده بود حاضر كند، امّ احمد صدا بگريه بلند كرد، لطمه بصورت زد، گفت: بخدا قسم كه مولاى من از دنيا رفته. امام رضا ٧ او را از گريه ممنوع كرد، فرمود: اين موضوع را مخفى كن، آن را ظاهر مكن تا وقتى كه اين خبر (از زبان مردم) بوالى مدينه برسد.
حضرت على بن موسى الرضا عليهما السّلام در سنه (١٨٦) هجرى براى امر خدا قيام كرد و دين خدا را براى شيعيان خود ظاهر و آشكار نمود، در آن موقع از عمر آن حضرت (٣٠) سال گذشته بود.
١٧- از نوح بن درّاج روايت شده كه گفت: ما نزد غسان قاضى بوديم، مرد بزرگوارى از اهل خراسان كه از اصحاب حديث بود نزد قاضى آمد، قاضى آن مرد را احترام كرد، بالاى (مجلس) برد، با او مشغول گفتگو شد، آن مرد گفت: من از هارون الرشيد شنيدم كه ميگفت: من امسال بسوى مكه خواهم رفت، على بن موسى الرضا را خواهم گرفت و او را در مكان پدرش جاى مىدهم. من با خودم گفتم: چيزى بهتر از اين نيست كه قربة إلى اللّه و إلى رسوله بروم و امام رضا را از اين موضوع خبردار كنم، لذا بسوى مكه حركت كردم، بحضور آن حضرت مشرف شدم، آن بزرگوار را از مقاله هارون الرشيد با خبر نمودم. امام رضا ٧ بمن فرمود: ترا جزاى خير باد، از هارون بمن ضررى نخواهد رسيد، من و هارون نظير دو انگشت هستيم.
١٨- حميرى روايت كرده كه: على بن أبو حمزه بطائنى با زياد قندى و ابن أبو سعيد مكارى اجتماع كردند و خدمت على بن موسى