ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢١٣ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
كه ابو لهب باشد در ميان آنان بود جمع كرد، آنها گمان كردند كه آن برگزيده خدا ميخواهد دعوت خود را تمام كند و به پايان رساند، ابو لهب بلند شد و گفت: يا محمّد اين افراد كه بدور تو اجتماع كردهاند عموها و عموزادگان تو هستند، هر چه كه ميخواهى گفتگو كن و بدان كه قوم تو در مقابل عرب طاقت نخواهد داشت.
پس رسول مكرّم بلند شد در ميان آنان شروع كرد بخواندن خطبه، پس از حمد و ثناى زيادى كه براى خدا بجاى آورد اقرباء و عشيره خود را يادآور نعمتهاى خدا كرد، آنان را متوجه قرنهاى گذشته انبياء عليهم السّلام و ظالمين و ستمكيشان نمود، بهشت و دوزخ را براى آنها وصف كرد و فرمود: رسول با اهل خود دروغ نميگويد، بحق آن خدائى كه غير از او خدائى نيست من رسول خدايم بسوى شما و كليه مردم، بخدا قسم كه شما ميميريد همينطور كه بخواب ميرويد و بر انگيخته ميشويد همينطور كه بيدار ميشويد، طبق عملى كه ميكنيد محاسبه خواهيد شد، هميشه جزا داده خواهيد شد، اول كسى را كه من ميترسانم شما هستيد.
روايت شده كه قوم و خويشان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله نزد آن بزرگوار اجتماع كردند و گفتند: ما هرگز بتو ايمان نمىآوريم تا اينكه خدا و ملائكه را براى ما شاهد و كفيل بياورى يا اينكه تو را خانهاى از طلا باشد يا اينكه بآسمان بالا روى و ما هرگز ببالا رفتن تو ايمان نخواهيم آورد. بحق خدا قسم كه اگر اين اعمال را هم انجام دهى ما نميدانيم كه تو راست ميگوئى يا نه.
آنگاه بعد از ايمان آوردن امير المؤمنين على ٧ گروهى از