ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢٠٤ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
٧ متمايل شد و سجده كرد. پس از آن بحال اوليه خود برگشت آنگاه تكبير بزرگى از آن شنيدم كه (دو مرتبه گفت:) اللّه اكبر اللّه اكبر، يعنى پروردگار محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و آله بزرگ است، الآن پروردگار من مرا از پليديهاى مشركين و مردمان جاهليت پاك و پاكيزه كرد.
بعدا بتها شكستند آنطور كه خانهها ميشكنند، گويا من نظر ميكردم به بت بزرگ (كه نام آن:) هبل بود كه تيره و گرفته شد.
همينكه من اين عمل را از خانه كعبه ديدم نميدانستم چه بگويم، چشم خود را گشودم و با خود گفتم آيا من خوابم؟ ابدا بلكه بيدارم، آنگاه بسوى بطحاء مكه روان گرديدم وقتى كه خارج شدم ناگاه ديدم كه كوه صفا گردن ميكشد، كوه مروه موج ميزند، از هر طرف مرا ندا ميزنند كه اى سيد و بزرگ قريش تو را چه شده كه نظير شخصى خائف و ترسان گرديدى آيا تو مورد تعقيب قرار گرفتى؟!
ولى من جوابى نگفتم فقط قصد من آمنه بود كه فرزند او حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله را ديدن نمايم، ناگاه ديدم پرندگان زمين نزد آمنه جمع شدهاند. كوههاى مكه (گردن كشيده) بآن بىبى نزديك شده (و نظر ميكنند)، يك قطعه ابر سفيدى در مقابل حجره آن مخدره قرار گرفته، وقتى كه من اين منظره را مشاهده كردم نزديك درب حجره آمدم، مشغول جستجو شدم، ناگاه آمنه را ديدم كه درب حجره را بروى خود بسته و اثر وضع حمل و نفاس در وجود او پيدا نيست، وقتى كه دق الباب كردم آمنه با صداى آهستهاى جواب گفت، گفتم:
تعجيل كن و درب را بازنماى!.
اول چيزى را كه از صورت او نديدم نور حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله