ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٨١ - سخنان كوتاه پيغمبر
دشمن خائف بود، خداى تعالى به او وحى كرد كه تابوتى بساز و هر وقت براى فرزندت خائف شدى او را در تابوت بگذار و در شب به نيل مصر بينداز مادر موسى فرزند عزيز خود را (طبق دستور خدا) بدريا انداخت، موسى ٧ بطرف مادر برمىگشت ولى مادر، او را بقلب دريا رهسپار ميكرد، آنگاه باد امواج دريا را بحركت آورد و مادر موسى تابوت را رها كرد وقتى كه ديد آب جگرگوشه او را برد بطورى جزع و فزع كرد و مأيوس شد كه خواست صيحه بكشد ولى خداى تعالى قلب او را (در مقابل اين حادثه) ثابت گردانيد.
آسيه صالحه زن فرعون كه در دين بنى اسرائيل بود و ايمان خود را مخفى ميداشت بفرعون گفت: اين ايّام ايّام ربيع است دستور بده تا مقدمتا قبهاى در كنار نيل بر سر پا كنند و مرا در آنجا ببر كه در اين ايام بوسيله نظر كردن بباغ و سبزهها غم و اندوه را برطرف كنم فرعون امر كرد تا (خواسته آسيه را) عملى كردند و با آسيه در كنار نيل مصر نشستند.
در اين بين تابوتى كه (حاوى حضرت موسى بود) بطرف آنها آمد تا در جلو آنان قرار گرفت، آسيه گفت: آيا آن چيزى را كه من مىبينم شما هم مىبينيد؟ گفتند: آرى مثل اينكه ما هم چيزى را ميبينيم چون تابوت نزديك شد آسيه بطرف آب سبقت گرفت و تابوت را اخذ كرد و نزديك شد كه آب او را بربايد، همينكه آسيه حضرت موسى را از تابوت خارج كرد و در كنار خود جاى داد محبت آن حضرت در دل آسيه جاى گزين شد و گفت: اين پسر من است، زيرا كه فرعون و آسيه را پسرى نبود. فرعون گفت: او را خواهيم كشت چه آنكه