ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٢٣ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
روايت شده كه هدهد راهنماى اصحاب سليمان بود، طولى نكشيد كه نزد سليمان ٧ آمد و گفت: من چيزى را كشف كردم كه تو از آن خبرى ندارى و از شهر سبا يك خبر قطعى آوردهام پس حضرت سليمان نامهاى نوشت و به او داد كه خداى سبحان مضمون آن را در قرآن مجيد خبر داده است. آنگاه آن حضرت به هدهد فرمود:
بتعجيل مراجعت كن! هدهد گفت: چگونه مرا بتعجيل امر ميفرمائى يا نبى اللّه و حال آنكه من از پرندگان شكارى خائفم كه مبادا مرا بخورند؟! پس حضرت سليمان ٧ شاهين يا باز را براى حفظ هدهد با آن روانه كرد.
روايت شده كه عقاب را با آن روانه كرد و آن را بحفظ هدهد مأمور كرد و از همين جهت است كه عقاب رئيس پرندگان شكارى گرديد، هدهد آمد تا آن نامه را بالا تخت بلقيس انداخت. پس بلقيس كه پادشاه شهر سبا بود اهل مملكت خود را جمع كرد و گفت: نامه (شخص) بزرگوارى براى من آمده.
روايت شده كه آن نامه سر بسته بوده و در اول آن بسم اللّه الرحمن الرحيم نوشته شده بود، پس بلقيس به اهل مملكت خود گفت:
شما چه دستورى ميدهيد؟! گفتند: ما افرادى صاحب قوت و دلير ميباشيم و امر سلطنت با تو خواهد بود ببين كه چه امرى خواهى فرمود بلقيس آن جوابى را بآنان گفت كه خدا آن را در قرآن كريم خبر داده، بعد از آن بلقيس غلام و كنيزهاى زرخريد و اسبان فراوان و از هر نوع از مال خود مقدار زيادى براى حضرت سليمان بعنوان هديه تقديم كرد.