ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٧٢ - سخنان كوتاه پيغمبر
همينكه خدا خواست محنت و فراق حضرت يعقوب را زائل كند حضرت يعقوب ٧ دستها را بلند كرد و اين دعا را خواند:
يا من لا يعلم أحد كيف هو و حيث هو و قدرته إلّا هو يا من سدّ الهواء بالسّماء و كبس الأرض على الماء و اختار لنفسه أحسن الأسماء ائتني بروح من عندك و فرج قريب.
هنوز سپيده صبح ندميده بود كه پيراهن حضرت يوسف را بپدر دادند و آن بزرگوار آن پيراهن را بچشمان خود ماليد و خداى رؤف چشمان او را با فرزندش به او ردّ كرد و آن حضرت با جميع أهل و عيال و مال خود بسوى مصر حركت كردند، حضرت يوسف هم از مصر براى ملاقات پدر خارج شد، همينكه حضرت يعقوب ٧ يوسف را ديد با پسران ديگر خود براى (احترام) يوسف پياده شد و از پياده شدن خوددارى نكرد، ولى حضرت يوسف از پياده شدن (براى احترام پدر) خوددارى كرد لذا خدا مقام امامت را از فرزندان يوسف گرفت و آن را نصيب فرزندان برادر بزرگترش لاوى بن يعقوب كرد زيرا حضرت يوسف حقّ پدرى را نسبت به يعقوب رعايت نكرد.
بعد از آن حضرت يوسف ٧ پدر خود را با همراهانش بمنزل خود برد و ابوين خود را بالاى تخت سلطنتى جاى داد و آن تخت همان است كه در قرآن كريم از آن تعبير بعرش فرموده، و منظور از ابوين پدر آن حضرت و خالهاش لايا ميباشد زيرا كه نام مادر يوسف راحيل بود و قبل از اينكه حضرت يوسف آن خواب را به بيند از دنيا رفت و خاله حضرت يوسف را متكفّل آن حضرت قرار داد.
آنگاه يوسف ٧ داخل (اندرون) شد و لباس سلطنت پوشيد،