ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٦٨ - سخنان كوتاه پيغمبر
٢٥- اسحاق بن ابراهيم عليهما السّلام
بعد از حضرت اسماعيل ٧ اسحاق بن ابراهيم عليهما السّلام براى امر نبوّت قيام كرد. يكى از قصّه اسحاق اين بود كه خدا در قرآن ميفرمايد: مادر اسحاق (كه ساره باشد) خنديد و خدا بشارت اسحاق را باو داد. و موقعى كه ملائكه براى هلاك قوم لوط ٧ آمدند و گفتند:
ما ميخواهيم اهل اين قريه را هلاك كنيم ساره گفت: كسى طاقت مقاومت با قوم لوط را ندارد، پس ملائكه ساره را به اسحاق مژده دادند و پس از اسحاق او را به يعقوب بشارت دادند.
آنگاه ساره (با دست) بصورت خود زد و گفت: من پيرهزنى عقيم و نازايندهام، در آن روز سنّ ساره (٩٠) سال و سنّ ابراهيم ٧ بيشتر از (١٠٠) سال بود، همينكه اسحاق براى ابراهيم متولد شد آن اشخاصى كه در اطراف او بودند گفتند: آيا تعجب نميكنيد از اين پيرهزن و پيرهمردى كه بچه سر راهى را آوردهاند و گمان ميكنند كه او فرزند آنها است، آيا ممكن است كه اينطور پيرهزنى بزايد؟! ولى خداى توانا اسحاق را (براى رفع اين تهمت) بشكل ابراهيم و ساره عليهما السّلام خلق كرده بود، همينكه آن مردم اسحاق را ديدند گفتند: ما شهادت ميدهيم كه اين فرزند از ابراهيم و ساره است.
موقعى كه اسحاق بعد از حضرت اسماعيل ٧ به امر خدا قيام كرد مؤمنين و شيعيان پدر و برادرش تسليم او شدند. اسحاق از دائيهاى خود كه در شام بودند زن گرفت و يعقوب و عيص براى او متولد شدند، و از قصّه آنان همان است كه (در جاى خود) گفته شده. حضرت ابراهيم