ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٩٢ - سخنان كوتاه پيغمبر
نموده گفت: شما راجع به اين موضوع چه ميگوئى؟ هارون ٧ فرمود: موسى راست ميگويد كه رسول خدا است، پس فرعون دستور داد تا لباس و زر و زيور سلطنتى را از تن هارون بيرون كنند، موسى سبقت گرفت و يكى از قباهاى خود را از تن در آورده بهارون پوشانيد، همينكه آن قبا بپوست بدن هارون رسيد شروع بگريه كرد. جريان حضرت موسى ٧ با ساحرين همان است كه خدا در قرآن مجيد بيان فرموده تا آنجا كه ميفرمايد: موسى ٧ ترس را در دل خود جاى داد.
روايت شده كه ترس حضرت موسى براى خود نبود بلكه ترس آن حضرت اين بود كه مبادا شيعيانش دچار فتنه شوند، پس حضرت موسى عصاى خود را رها كرد تا جميع ريسمانها و عصاهاى آنها را بلعيد، اينطور كه روايت شده تعداد (٢٠٠) شتر از ريسمان و عصا بار كرده بودند، وقتى كه ساحرين اين معجزه را از موسى و عصاى او ديدند گفتند:
اين سحر نيست اين امر خداى توانا است، اگر نه اينطور باشد پس بارهاى (٢٠٠) شترى كه ما آنها را بار كرديم چه شد؟!.
راوى گويد: ساحرين تماما (خدا را) سجده كردند و ايمان آوردند. فرعون بآنها گفت: قبل از اينكه من بشما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟! در جواب گفتند: هر عملى كه ميخواهى بكن، فرعون با ياران خود مغلوب شده برگشتند، بعد از ظهور حضرت موسى محنت بنى اسرائيل شديد شد (زيرا كه) مضروب ميشدند و به پشت آنان سنگ و آب و هيزم حمل و نقل ميكردند، بنى اسرائيل نزد حضرت موسى آمده گفتند: ما انتظار فرج داشتيم تا بوسيله تو راه و فرجى نصيب ما شود ولى محنت و عذاب ما غليظ و شديد شد.