ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٩٠ - سخنان كوتاه پيغمبر
اوضاع خبردار كرد و او را براى انجام احتياجات خود مأمور فرمود و دستور داد كه بخانه فرعون بر گردد.
و در روايت ديگر است كه خداى تعالى در عالم خواب بهارون وحى كرد: برو درب دروازه شهر كه برادر خود را ملاقات كنى، پس هارون بطرف دروازه شهر خارج شد و موسى ٧ هم آمد ولى هارون- بجهت آن نورى كه در صورت موسى بود و داراى درخشندگى بود كه صورتش را پوشانده بود- او را نشناخت تا اينكه حضرت موسى ٧ هارون را صدا زد، هارون گفت: مرحبا بمولى و برادر من، پس موسى هارون را از جريان با اطلاع كرد.
روايت شده كه هارون برادر پدر و مادرى حضرت موسى بوده و سنّ او سه سال از موسى بيشتر بوده ولى موسى ٧ از لحاظ خلقت و جسم از هارون بزرگتر بوده و وحى بموسى ٧ نازل ميشده آنگاه آن حضرت به او خبر ميداده است. حضرت موسى ٧ اول صبح در حالتى كه دو قبا از مو پوشيده بود درب خانه فرعون آمد و اجازه دخول خواست ولى او را راه ندادند، پس با عصا دق الباب كرد و كليه درهائى كه بين آن حضرت و فرعون بود گشوده شدند، فرعون دستور داد تا شيرهائى را كه در خانهاش بود رها كردند و بر سر راه موسى نهادند، وقتى كه موسى ٧ داخل شد شيرها در حضور آن حضرت آمدند و مشغول چاپلوسى گرديدند و در خدمت موسى ٧ دم خود را بزمين ميزدند.
فرعون به اهل مجلس خود گفت: هرگز مثل اين قضيّه را ديده بوديد؟! گفتند: نه، همينكه موسى بفرعون رسيد و اداى رسالت كرد و فرمود كه بنى اسرائيل را بمن بسپار و آنها را عذاب مكن فرعون