تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٢٩ - موعظههاى حضرت عيسى(ع)، در انجيل و غيره
با كنارهگيرى از گناه تكامل نيابد.
(١) حق گويم: كشت جز با آب و خاك راست نيايد، ايمان نيز جز با علم و عمل سر نگيرد.
(٢) حق گويم: آب، آتش را خاموش كند، حلم هم غضب را فرو نشاند.
(٣) حق گويم: آب و آتش يك جا نگنجند، فقه و كوردلى هم در يك دل جا نگيرد.
(٤) حق گويم: بىبار باران نيايد، بىقلب پاك هم كار خداپسند انجام نگيرد.
(٥) حق گويم: خورشيد نور هر چيز است، حكمت نور هر دل است، تقوا سررشته هر حكمت است، حق دروازه هر خير است، رحمت خدا دروازه هر حق است، و كليد اين دروازهها دعا و تضرع و عمل است و چگونه در، بدون كليد باز شود؟ (٦) حق گويم: مرد حكيم جز درختى كه دوست دارد نكارد، و جز بر اسبى كه بپسندد ننشيند.
مؤمن عالم نيز جز كارى كه پسند پروردگارش باشد نكند.
(٧) به حق گويم: صيقل دادن، شمشير را اصلاح كند و جلا دهد، حكمت نيز قلب را صيقل دهد، و روشن سازد، حكمت در قلب حكيم چون آب در زمين مرده است، دل را زنده كند چنان كه آب زمين را و همانند نور در تاريكى است كه در پرتو آن ميان مردم راه رود.
(٨) حق گويم: جابجا كردن سنگ از سر كوهها بهتر از آن است كه با كسى سخن گوئى كه فهم نكند، مانند كسى كه سنگ را در آب نهد تا نرم شود، يا براى مردگان سفره گسترده، خوشا بحال آن كه زوائد سخن را كه بيم دارد باعث خشم خدا باشد، نگه دارد و جز گفتارى كه خود فهم كند (يا مستمع بفهمد) نگويد، و بر گفتار هيچ كس حسرت نبرد جز آن دم كه كردارش بر او روشن شود (در وافى بجاى «امرا» امرأ، نقل شده و همان طور ترجمه شد). خوشا بحال آن كه آنچه نمىداند از علما فرا گيرد، و آنچه مىداند به جاهلان بياموزد، خوشا بحال آن كه علما را براى علمشان احترام كند، و با آنها در نيفتد، جاهلان را براى جهلشان حقير شمارد اما آنها را نراند، نزديكشان خواند، و تعليمشان دهد.