تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨١٥ - موعظههاى حضرت عيسى(ع)، در انجيل و غيره
باشد، دلها نيز تا از شهوت ندريده، و از طمع نيالوده و از (زيادى) نعمت سخت نشده مىتواند جايگاه حكمت باشد.
(١) حق گويم: حريق در خانهاى روى دهد و خانه به خانه پيش رود تا محلهاى را به آتش كشد، جز اين كه در همان خانه نخست مهارش كنند، در و ديوار را درهم كوبند تا چيزى كه در آن نفوذ كند نيابد، ستمگر نخستين هم چنين است اگر دستش را بگيرند از او رهبر ستمگرى پيدا نشود كه ديگران را بدنبال خود كشد، همانسان كه اگر در خانه اول چوب و تختهاى نباشد آتش چيزى را نسوزد.[١] (٢) به حق گويم: آنكه بيند مارى برادرش را هدف گرفته، و او را هشدار ندهد تا مارش بكشد از شركت در قتل وى برى نيست. آن كس هم كه ببيند برادرش خيال گناه دارد و از عواقب آن زنهارش ندهد تا گرفتار شود از شركت در گناهش مبرا نخواهد بود، و هر كه بتواند و جلوى ستمگر را نگيرد، همانند اوست. چگونه ظالم بهراسد با اينكه امن و آسوده ميان شما به ستم مشغول است.؟ نه كسى نهيش كند و نه دستش را بگيرد، با اين سستى و بىخيالى شما چرا ستمگر كوتاه آيد؟ چرا غره نشود؟ اين بس است كه شما هر كدام بگوئيد:
من ستم نمىكنم، هر كه خواست بكند، و ظلم را ببيند و جلو نگيرد؟ اگر چنين بود بايد آنگاه كه عذاب بر ستمكاران نازل شود شما كه با آنها همكارى نداشتهايد در امان باشيد.
(٣) واى بر شما بندگان بد، چگونه اميد داريد خدا از وحشت قيامت امانتان دهد با اينكه در طاعت خدا از مردم مىترسيد، و در معصيت او از آنها اطاعت مىكنيد و به پيمانهائى كه بر خلاف پيمان خدا با مردم بستهايد وفا داريد؟ (٤) حق گويم: خدا آنها را كه بندگان را بجاى خدا پرستند، از وحشت قيامت ايمن ندارد.
(٥) واى بر شما بندگان بد، براى دنيائى پست و شهواتى بىارزش در ملك بهشت كوتاهى مىكنيد و وحشت قيامت را از ياد مىبريد؟ (٦) واى بر شما اى دنياپرستان، براى نعمتى ناپايدار، و زندگانىاى كوتاه از خدا مىگريزيد، و ديدارش را خوش نداريد؛ چگونه خدا ديدار شما را دوست دارد با اينكه شما مشتاق لقاى او نيستيد خدا لقاى آن كس را دوست دارد كه به لقاى وى مشتاق است، آن كه ديدار خدا را خوش ندارد خدا نيز ديدار او را نخواهد. چگونه شما در
[١] در مبارزه با ظلم و تحريك بيانى بس مستدل و لطيف است. و روشنگر اين حقيقت كه آيين مسيح و تعاليم حضرت عيسى٧ با همه نرمش و لطافت خود مانند همه اديان آسمانى هرگز سر سازش و آشتى با ستم و تجاوز ندارد، ظلم را آتش خانمانسوز مىداند كه هر جا خواست زبانه كشد، و هستى ملتى را خاكستر كند بايد آن را فرو نشاند و مجال گسترش نداد، و پيداست كه آنجا كه مىگويد اگر بر گونه راستت زدند گونه چپ را هم بگير، دستورى است مربوط به امور شخصى و مواردى كه اين خود راهى باشد براى تربيت بىادبان و كوتاه كردن دامنه ظلم و يا مربوط به شرائط خاص اقليتى صاحب رسالت است كه بايد رسالتش را به مردم ابلاغ كند و اهداف خود را معرفى نمايد و دلها را جذب كند. و بايد نادانيهاى بيخردان را تحمل كند، و حملات همان مردمى را كه براى نجاتشان كمر بسته و آنها بدليل ناآگاهى از حقايق دعوتش از هر جسارتى فروگذار نمىكنند، به جان بخرد تا اندك اندك چشمشان را باز كند دوست و دشمنشان را بشناساند، چنان كه اسلام هم در دوران سيزده ساله مكه برنامهاى مشابه اين داشت.