تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٠٩ - سخنان كوتاه آن حضرت در اين زمينهها پند، حكمت، زهد و
(١) رفيق هر كس عقل اوست، و دشمنش جهلش.
(٢) محبت با مردم نصف عقل است.
(٣) خداوند، قيل و قال، و ضايع كردن مال، و كثرت سؤال را دشمن دارد.
(٤) مرد مسلمان تا ده صفت نداشته باشد عقلش كامل نيست: (مردم) به خيرش اميدوار، و از شرش در امان باشند. خير اندك دگران را بسيار شمارد، نيكى بسيار خود را اندك داند. از مراجعه ارباب حاجت ملول نشود. در تمام عمر از طلب علم خسته نشود. درويشى در راه خدا را از توانگرى دوستتر دارد. ذلت در راه او را از عزت در راه دشمنش بيشتر دوست دارد. گمنامى را از نامورى لذيذتر داند. سپس فرمود: دهم و چه دهمى؟ پرسيدند:
چيست؟ فرمود: هيچ كس را نبيند جز اينكه گويد او از من بهتر و پرهيزگارتر است، چه مردم دو گونهاند: يا بهتر و پرهيزگارتر بنظر مىرسند، يا بدتر و پستتر. اگر آن را بيند كه (در نظرش) بدتر و پستتر است گويد: شايد نيكى او در باطن باشد كه بهتر است، و نيكى من در ظاهر است كه برايم بدتر است، چون آن را بيند كه بهتر و پرهيزگارتر است در برابرش تواضع كند تا به وى ملحق شود، اگر چنين كند مجد و عظمتش بالا گيرد، خيرش پاكيزه و نامش نيك شود، و بر اهل زمانش سيادت و بزرگى يابد.
(٥) مردى معناى اين آيه را سؤال كرد: «هر كه بر خدا توكل كند همو برايش بس است.» (طلاق: ٣). فرمود: توكل درجاتى دارد، يكى آنكه در هر كارى كه با تو كرده به او اعتماد داشته باشى، به همه راضى باشى، و بدانى كه در هيچ خيرى و هيچ رأيى در حق تو كوتاهى نكرده، و اختيار بدست اوست. پس بر او توكل كنى و كارها را به او واگذارى. و ديگر ايمان به غيبهاى اوست كه تو از آنها بىخبرى، بايد علمش را به او و امنايش واگذارى و در باره آن غيبها و غيره به او اعتماد كنى.
(٦) احمد بن نجم پرسيد: عجب (خودبينى) كه عمل را باطل مىكند چيست؟ فرمود:
عجب چند درجه دارد: يكى اينكه اعمال بد، در نظر انسان جلوه كند و آنها را خوب پندارد.
بدانها خرسند شود و تصور كند كار خوبى مىكند، ديگر آنكه بنده به خداى خود ايمان آرد و در عين حال بر خدا منت نهد، با اينكه خدا بر او منت دارد.
(٧) «فضل» گويد: به حضرت رضا ٧ عرض كردم: يونس بن عبد الرحمن معتقد است كه