تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٥ - اما شعب اطاعت ناصحان
(١) اما دشمنان تو از جن، شيطان و سپاهيانش هستند، اگر به هنگام مرگ فرزند براى ربودن صبرت آمد و گفت پسرت مرد (و خواست از اين طريق وسوسهاى انگيزد) بگو:
البته زندهها براى مردن زادهاند، پارهاى از تن من به بهشت مىرود و من از اين پيشامد خرسندم. اگر گفت: مالت از دست رفت، بگو: شكر خداى را كه داد و گرفت و زكات را برد، كه ديگر بدهى زكات ندارم. اگر گفت: مردم به تو ستم مىكنند و تو كارى نمىكنى، بگو: در قيامت بر آنها كه به مردم ستم كنند راه تعرض هست و بر نيكوكاران حرجى نيست.
اگر گويد: چقدر نيكيهاى تو زياد است تا ترا خودبين سازد، بگو: بديهايم از نيكيهايم بيشتر است. اگر گويد: چقدر نمازت فراوان است، بگو: غفلتهايم از نمازم افزونتر است.
اگر گويد: چرا مالت را به مردم مىدهى؟ بگو: آنچه از آنها مىگيرم بيشتر است. اگر گويد: چقدر مردم در حق تو ستم كردهاند؟ بگو: آنها كه من ظلمشان كردهام زيادترند.
اگر گويد چقدر به عمل مىپردازى؟ بگو: خيلى گناه كردهام. اگر بگويد: شراب بنوش، بگو: من مرتكب گناه نمىشوم. اگر گويد: دنيا را دوست نمىدارى؟ بگو: جايى كه ديگران بدان مغرور شدهاند من دوستش نخواهم داشت.
(٢) شمعون! با نيكان در آميز، از پيمبران همانند يعقوب، يوسف و داود پيروى كن، خداوند تبارك و تعالى چون طبقه زيرين را آفريد، نازيد و خروشيد و گفت: چه چيز تواند بر من غالب آيد؟ خدا زمين را آفريد و بر سطح آن گسترد، تا رام شد، سپس زمين مباهات كرد و گفت: چه چيز بر من غلبه كند؟ خدا كوهها را خلق كرد و چون ميخ بر پشت زمين كوفت تا ساكنانش را بلرزاند، زمين رام شد و آرام گرفت، سپس كوهها بر زمين باليد، سر بركشيد و مغرورانه گفت: چه چيز بر من چيره شود خداوند آهن را آفريد كه كوهها را شكافت و رام شد، آنگاه آهن بر كوهها فخر كرد و گفت: چه چيز مرا مغلوب سازد؟ خدا آتش را خلق كرد كه آن را آب كرد و نرم شد، باز آتش بانگ و نعره برآورد و افتخار كرد و گفت: چه چيز بر من غالب شود؟ پس خدا آب را آفريد و آتش را خاموش و نرم ساخت، آنگاه آب مغرور شد