تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠٧ - رساله آن جناب، معروف به«رساله حقوق»
مشورت كنى، نصيحتخواه، نصيحتگو، بزرگتر، كوچكتر، كسى كه درخواستى دارد، كسى كه از او درخواست دارى، آن كه با حرف يا عمل بتو بد كرده، يا با گفتار يا كردار، با توجه يا بىتوجه خشنودت كرده، عموم همكيشان، اهل ذمه، و سرانجام حقوقى كه به مقتضاى حالات مختلف و مناسبتهاى گوناگون تعلق مىگيرد. خوشا بحال آن كه خدايش بر اداى حقوقى كه به گردنش نهاده يارى كند، توفيق و استقامتش عطا فرمايد، (و اينك تفصيل اجمال):
(١) ١. اما حق خداى بزرگ اين است كه او را بپرستى و چيزى را با او شريك نسازى، چون با اخلاص چنين كنى، خدا تعهد كرده كار دنيا و آخرتت را كفايت كند، و آنچه از دنيا دوست دارى برايت نگه دارد.
(٢) ٢. حق خودت اين است كه وجودت را وقف اطاعت خدا كنى، حق زبان، گوش، چشم، دست، پا، شكم و اندام را ادا كنى و از خدا در اين راه كمك خواهى.
(٣) ٣. حق زبان اين است كه با خوددارى از گفتار زشت حرمتش را نگه دارى، به گفتار نيك عادتش دهى، آن را جز در موارد نياز و منافع دين و دنيا بكار نيندازى، از سخنان بيهوده زشت و بىثمر كه احتمال زيان دارد و سود چندان ندارد، معافش دارى، زبان گواه و دليل بر عقل آدمى پيرايه خردمند عقل است و زبان مؤدب (عبارت متن بسيار درهم و برهم است و بر حسب تخمين ترجمه شد) و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم.
(٤) ٤. حق گوش اين است كه پاكش نگه دارى، و اين مجراى قلب را جز به روى دهان ارزشمندى كه خيرى در آن بوجود آرد، يا خوى ارجمندى بدان بخشد نگشائى، گوش دريچه ورود سخن به قلب است كه مفاهيم گوناگون و نيك و بد را به آن مىرساند و لا قوة الا باللَّه.
(٥) ٥. حق چشم اين است كه آن را به حرام ندوزى، و جز آنجا كه عبرتى در كار باشد، بصيرتى افزايد يا علمى بدست آرد، بكارش نگيرى كه چشم دريچه عبرت (قلب) است.
(٦) ٦. حق پا آن است كه با آن راه حرام نپيمائى، مركب راهى كه پويندگانش خفت و اهانت بينند قرارش ندهى، پا وسيله نقليه توست، به راه دينت ميبرد، و وسيله سبقت توست. و لا قوة الا باللَّه.