تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٤٧ - خطبه آن حضرت معروف به«وسيله»
(١) مردم! بدانيد هر كه زبانش را نگه ندارد پشيمان شود، هر كه علم نياموزد جاهل ماند، هر كه بردبارى نورزد حلم نيابد، آن كه از كار زشت دست نكشد عقل ندارد، و آن كه عقل ندارد خوار گردد، و هر كه خوار شود احترام نيابد، هر كه تقوا دارد نجات يابد، هر كه مال از حرام بدست آرد به راهى كه اجرى نبرد خرج كند، هر كه ستوده دست (از گناه) نكشد، نكوهيده دست بردارد (اگر تا آبرو بجاست به آزادى و اختيار دست كشيد قابل تمجيد است، و چنان كه سرسختى نشان داد چون كار زشت سرانجام خوشى ندارد، ناچار است آخر كار با رسوائى عقب نشيند) هر كه را نشسته ندهند ايستاده نيز محروم كنند (آن كه روزى را به آرامى نيابد، با حرص نيز بدست نيارد)، هر كه به ناحق عزت طلبد ذليل گردد، هر كه با حق دشمنى كند دچار زبونى شود، هر كه علم دين جويد احترام يابد، هر كه بزرگى فروشد تحقير شود و هر كه احسان نكند ستايشش نكنند.
(٢) مردم! مرگ پيش از پستى، چالاكى پيش از كودنى، و حساب پيش از عقاب[١]، و قبر از فقر بهتر است، و كورى از بسيارى از نگاهها بهتر است. روزگار يك روز به نفع است و يك روز به ضرر، پس صبور باش كه هر دو وسيله امتحان تواند.
(٣) مردم! عجيبترين چيز در وجود انسان قلب است كه منابعى از حكمت دارد و موادى از ضد حكمت[٢]، اگر اميدى رخ دهد طمع او را بذلت كشد، اگر طمع به هيجان آيد حرص تباهش سازد، اگر نوميدى بر او تسلط يابد، افسوسش از پاى در آورد، اگر غضب بر او عارض شود غيظ پاپيچش گردد، اگر به خشنودى رسد خويشتندارى را از ياد برد، اگر ترس فرا رسد غصه سراپايش را بگيرد، اگر به فراخناى امن و امان رسد غفلت (از دشمن، و خاطر جمعى چشمش را ببندد و) ديدش را بربايد، اگر نعمتى يابد عزت (و به خود باليدن) او را فرا گيرد، اگر ثروتى بدست آرد توانگريش به طغيان كشد، اگر در فشار فقر قرار گيرد گرفتارى به خود مشغولش سازد، اگر مصيبتى بيند بيتابى رسوايش كند، اگر بيتابى به رنجش افكند ناتوانى زمينگيرش كند، اگر در خوراك افراط كند پرخورى راه نفسش را ببندد؛ پس هر تفريط براى او زيانبخش است و هر افراط ويرانگر.
(٤) مردم! هر كه تهيدست باشد (در انظار) خوار است، و هر كه بذل و بخشش كند بزرگوار، هر كه مالش زياد باشد رياست يابد، و هر كه حلمش زياد باشد شريف گردد، هر كه در ذات خدا فكر كند از دين بدر رود، هر كه چيزى زياد دارد به آن معروف شود، هر كه زياد شوخى كند در انظار سبك شود، هر كه بسيار خندد مهابتش برود، آن كه ادب ندارد حسبش تباه گردد، بهترين كارها حفظ آبرو با مال است، همنشين نادان خردمند نتواند بود،
[١] اين است آيين عزت آفرين على ٧ كه مرگ را با همه سردى و سختى بر ذلت و پستى مقدم مىداند و به پيروانش دستور مىدهد آنجا كه دنائت و پستى شما را تهديد كند، و ناكسان زندگى با عزت را برايتان نپسندند، بدانيد كه دروازه مرگ هميشه به روى جوانمردان باز و آغوش گور گشوده است، پيش از آنكه جامه به ننگ بيالايد، با كفن تعويضش كنيد، و فقره بعد نظر اسلام را در باره وضع اقتصادى جامعه روشن مىكند، كه تا آنجا از فقر بيزار است كه مرگ را بر آن ترجيح مىدهد، و از اين بالاتر سخنى در نكوهش فقر نتوان گفت.
[٢] قلب هميشه ميان اين دو حالت گرفتار افراط و تفريط است و اين قلب نه عضو مركزى دستگاه گردش خون است، بلكه جوهرى روحانى و يا عمق روح انسانى است كه هم ادراك بعهده اوست- صرف نظر از ابزار جسمانى- و هم مركز عواطف است و آنچه كلمه قلب در قرآن استعمال شده، بدون استثناء با همه صفاتى كه بر آن آمده، از قبيل: بيمارى، سلامت، درك، غفلت، كبر، انابه، اطمينان، عيب، زيغ، طبع، تقوى، سكينه، رأفت، رحمت، ترس، قسوت، الفت، طهارت، غل، حسرت، ايمان، كفر، نفاق، شك، افكار، لهو، اخبات، حميت، خشوع، كورى، مراد همين قلب روحانى است، البته ممكن است اين قلب با قلب جسمانى ارتباط اسرارآميزى هم داشته باشد كه بر ما پوشيده است، و نظير كلمه قلب كلمه صدر، سينه است كه آن هم باز در تمام موارد استعمال قرآنى مركزى در روح است كه بتعبير قرآن عقل در آن جاى دارد، و محل بعضى از صفات از قبيل سعه و ضيق، و شرح و وسوسه و غيره است، نه عضو جسمانى محدود بين گردن و شكم.