تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١١٩ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
به اميد خانه گشاده و آرامگاه آسوده تحمل كنند، احساس درد ننمايند، و هزينه سفر را غرامت و تاوان نشمارند، و هيچ چيز را بيش از نزديكى به مقصد دوست ندارند. و آنها كه فريب خوردهاند، بسان گروهى مسافرند كه در منزلگاهى حاصلخيز آرميدهاند، و سرزمينى خشك و قحطى زده در جلو دارند، و هيچ بر آنها ناپسندتر و هولناكتر از مفارقت وضع موجود و توجه به سرمنزل مقصود نيست. (١) من ترا به نادانيهاى گوناگون سرزنش كردم، تا خود را عالم ندانى، و اگر به چيزى كه بدانى برخورى بزرگش نشمارى؛ عالم كسى است كه بفهمد آنچه مىداند در برابر آنچه نمىداند اندك است، از اين رو خود را جاهل داند و در تحصيل علم سعى بيشتر كند، و پيوسته طالب و خواهان و جوياى آن باشد، در برابر عالم فروتنى و سكوت و توجه نمايد، از خطا بيمناك و شرمنده باشد، اگر مسألهاى كه نداند پيش آيد انكار جهل نكند. چون پيشاپيش به نادانى خود اقرار كرده، و جاهل كسى است كه با همه جهالتهايى كه دارد خود را عالم بشمارد، به رأى خود اكتفا كند، هميشه از علما دورى گزيند، بر آنها عيب گيرد، مخالفان را تخطئه كند، و هر چه را خود نداند گمراهى شمارد، و چون مطلبى كه نداند جلو آيد تكذيب كند و از سر جهالت گويد من از اين مسأله خبر ندارم (كنايه از اينكه باطل است) باور ندارم چنين بوده، گمان ندارم چنين باشد، اين حرف از كجا آمده؟ همه اين رد و ايرادها از اعتماد (بيجا) به رأى خود و عدم آشنائى به جهالت خويش است، او بر اثر خود رأيى و اشتباه در تشخيص، پيوسته جوياى جهل و منكر حق، و در جهالت سرگردان باشد، و از طلب علم تكبر ورزد.
(٢) پسر جان! سفارشم را درياب، در معاشرت با مردم خود را مقياس و ميزان قرار ده، هر چه براى خود خواهى براى ديگران بخواه، و هر چه براى خود نپسندى براى ديگران نپسند. ستم مكن چنان كه دوست ندارى ستمت كنند، احسان كن چنان كه دوست دارى احسانت كنند، آنچه از دگران زشت شمارى از خود هم زشت شمار، آنچه دوست دارى با مردم كنى اگر با تو كردند نگران مباش، آنچه ندانى نگو، و هر آنچه مىدانى اظهار مكن، حرفى كه نخواهى به تو گويند مگو.
(٣) بدان كه خودپسندى خطا و آفت عقلهاست، هر گاه راه خود را يافتى از همه وقت بيشتر در پيشگاه خدا تواضع كن.