تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٦٧ - پاسخ سؤالات«يحيى بن اكثم»
زن را بعهده گيرد، و اگر يك زن (نامطمئن) بيش نبود، شهادتش با قسم قبول است.
(١) اما مسأله خنثى همان است كه على ٧ فرموده، اما به اين صورت كه مردان عادلى جلوى آيينه مىايستند، خنثى پشت سر آنها برهنه مىشود، شهود عكس او را در آيينه مىبينند و گواهى مىدهند.
(٢) در موضوع گوسفند و چوپان، اگر گوسفند معلوم بود بايد آن را سر ببرند و بسوزانند، و گر نه (با قرعه تعيين مىكنند) گله را دو نصف مىكنند و قرعه مىكشند، به نام هر يك در آمد نصف ديگر آزاد است، باز همين نصف را دو نيمه مىكنند و قرعه مىكشند و عمل را ادامه مىدهند تا دو تا بيشتر نماند و قرعه آخرين به نام هر كدام افتاد آن را سر مىبرند و مىسوزانند و بقيه آزاد مىشوند.
(٣) اما بلند خواندن نماز صبح، براى اين است كه پيغمبر ٦ وقتى آن را مىخواند كه هوا تاريك بود، از اين جهت به حكم قرائتهاى شبانه است.
(٤) اما جريان على ٧ و قاتل زبير كه فرمود: قاتل ابن صفيه را به دوزخ مژده بده، اين مژدهاى بود كه قبلا پيغمبر ٦ داده بود، و قاتل از خوارج بود كه در جنگ نهروان شركت كرد و على ٧ از اين جهت او را نكشت كه مىدانست در فتنه نهروان كشته خواهد شد.
(٥) اما اختلاف روش على ٧ در جنگ صفين و جمل كه آنجا مهاجم و فرارى و زخمى را مىكشت، و اينجا فراريان را تعقيب نمىكرد، مجروحان را نمىكشت، آنها را كه سلاح خود مىافكندند يا به خانهها پناه مىبردند امان داد، سرش اين بود كه اهل جمل فرمانده و رهبرشان (طلحه و زبير) كشته شده بود، و ديگر (پايگاه) و جمعيتى نداشتند كه به آن باز گردند و (فتنه را از سر گيرند) همه به خانهها برگشته و ديگر نه جنگجو بودند، نه مخالف، و نه معارض، راضى بودند كه كسى با آنها كارى نداشته باشد و قهرا وظيفه در باره آنها كه ديگر به فكر جمعآورى لشكر و از سر گرفتن جنگ نبودند، برداشتن شمشير و خوددارى از آزارشان بود، اما اهل صفين، به (پايگاه و) اردوئى مجهز بر مىگشتند باز فرماندهى داشتند كه اسلحه، زره، نيزه، و شمشير برايشان فراهم مىكرد، جوائزى بينشان پخش مىنمود، آذوقه تهيه مىديد، بيماران را عيادت، و دست و پا شكستگان را شكستهبندى مىكرد، زخميان را درمان مىنمود، پيادهها را مركب و برهنگان را جامه مىداد، و باز دوباره همه را به ميدان مىفرستاد، و آماده نبرد مىكرد، از اين رو على ٧ اين دو گروه را به يك چشم ننگريست، كه وظيفه را در پيكار با گويندگان لا اله الا اللَّه خوب مىدانست، حق را برايشان شرح مىداد و هر كه نمىپذيرفت شمشير به رويش مىكشيد،