تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٥٥ - تفسير تندرستى
كسى را كه هزينهاى ندارد پذيرفته و آنها را كه براى حج و جهاد و نظائر آن توشه و مركب دارند معذور ندانسته، و همچنين بينوايان را (در باره زكات) معاف داشته و حقى برايشان در اموال توانگران قرار داده، فرموده: « (صدقات) مال بينوايانى است كه در راه خدا درمانده و بيچارهاند ...» (بقره: ٢٧٣). دستور داده (از واجبات مالى) معافشان دارند و آمادگى انجام وظائفى كه قدرت مالى بر آنها ندارند، از ايشان نخواسته.
(١) و اما «سبب محرك» يعنى نيستى كه انسان را به هر كار وامىدارد، سه و عضو مربوط به آن قلب است، پس هر كه عملى انجام دهد و از صميم دل با آن موافق نباشد خدا آن را نپذيرد، جز اين كه صدق نيت و اخلاص پيش آرد، از اين رو خدا در باره منافقان فرموده:
«سخنانى به زبان آرند كه در دل ندارند و خدا از سر ضميرشان آگاهتر است.» (آل عمران:
١٦٧). سپس در مقام توبيخ مؤمنان اين آيه را بر پيغمبر ٦ نازل كرده: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا كارى را كه نمىكنيد مىگوئيد.» (صف: ٢). و چون كسى حرفى زند و قلبش به آن معتقد باشد «نيت» او را وادارد تا با كردار، گفتارش را تصديق كند، و اگر بدان پاىبند نباشد حقيقتش (در عمل) آشكار نمىشود، آرى آنجا كه مانعى در كار است كه نمىگذارد بر وفق عقيده كار كند خدا همان نيت راستين را مىپذيرد، هر چند عمل با آن تطبيق نكند، چنان كه (در باره عمار ياسر و امثالش) فرموده: «مگر كسى كه (بر سخنان كفر آميز) اجبارش كنند و دلش به ايمان مطمئن باشد.» (نحل: ١٠٦). (و در باره قسمهاى بىقصد و اراده) فرموده: «خدا شما را به سوگندهاى «لغو» مؤاخذه نفرمايد.» (بقره: ٢٢٥).
پس قرآن و احاديث پيغمبر ٦ دليلند كه قلب اختيار دار همه حواس است، اعمال آنها را تصحيح مىكند و هر چه را قلب تصحيح كند بطلان نپذيرد. اين بود شرح پنج خصوصيتى كه حضرت صادق ٧ فرمود.
(٢) جامع حد وسط ميان جبر و تفويض است، اگر اين پنج خصلت در وجود انسان كامل باشد بايد هر چه را خدا و رسول فرمودهاند همه را بكار بندد (و عذرى در ترك آنها ندارد) و اگر يكى از آنها ناقص باشد، به همان نسبت از وظائف كاسته شود.
(٣) اما شواهد قرآنى بر اينكه خدا بوسيله «استطاعت» (و امكاناتى كه داده) انسان را آزمايش مىكند، كه اين هم جامع همان عقيده متوسط است (چون آزمايش نه با جبر سازگار است نه با تفويض) و اين مفهوم گاهى به «فتنه» و گاهى به ابتلا تعبير شده و مفهوم هر دو يكى است، بسيار است، از جمله: «البته ما شما را خواهيم آزمود تا آنها كه در راه خدا مىكوشند، و شكيبايان را معلوم داريم.» (محمد: ٣١). «و اخبار (و اظهارات) شما را نيز بيازمائيم، بزودى از آنجا كه خود نمىدانند، بتدريج هلاكشان سازيم.» (اعراف: ١٨٢). «الف، لام، ميم، آيا مردم پنداشتند كه چون گفتند: ايمان آورديم رها شوند، و آزموده نگردند؟» (عنكبوت: ٢- ١). و در باره فتنهها كه همان