تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٤٧ - نامه آن حضرت در رد اهل جبر، و تفويض و اثبات عدل و مرتبه بين جبر و تفويض
حادث، و متغير و ناپايدار است، و هيچ گاه قديم پاينده چون حادث ناپايدار نيست. نجده گفت: يا امير المؤمنين شما را مردى حكيم بينم. فرمود: من مردى هستم در كار خود مخير، اگر بجاى نيكى بدى كنم، بر آن كيفر بينم.
(١) باز از على ٧ نقل شده كه پس از مراجعت از جنگ «صفين» مردى پرسيد:
اين حركت ما به شام به قضا و قدر الهى بود يا نه؟ فرمود: آرى پيرمرد، شما بر فراز هيچ تپه بالا نرفتيد، و در نشيب هيچ دره سرازير نشديد جز به قضا و قدر خدا. گفت: رنج خود را بحساب خدا مىگذارم، يا امير المؤمنين (يعنى رنج بيهودهاى برديم، چه آنجا كه اجبار و اكراه باشد اراده و اختيارى نيست. و بدون اختيار و اراده عمل ثوابى ندارد، و حضرت در رد اين پندار) فرمود: آرام پيرمرد، خداوند اجر شما را در حركت كه مىرفتيد و در اقامت كه منزل مىكرديد، و در بازگشت كه بر مىگشتيد بزرگ قرار داد، و در هيچ كار نه اجبارى بوده، و نه اكراهى، مثل اينكه خيال كردى قضائى حتمى و قدرى قطعى است، اگر چنين بود ثواب و عقاب بيهوده بود، و نويد و وعيد بىاساس، و هيچ چيز در واقع به گردن كسى ثابت نمىشد (هر كه هر كار مىكرد مسئوليتى نداشت و همه به خدا مستند بود) اين عقيده بت پرستان است و پيروان شيطان، خداى «جل و عز» مردم را امر كرده، تا به اختيار عمل كنند، و نهى فرموده، تا از عذاب حذر كنند، نه كسى به اكراه اطاعتش كرده و نه با قهر و غلبه سر از فرمانش تافته، و آسمانها و زمين را بيهوده نيافريده، اين پندار كسانى است كه كافر شدند (و خدا را انكار كردند) و واى بر كافران از آتش، پيرمرد از جا برخاسته سر مبارك امير المؤمنين ٧ را بوسيد و سه شعر بدين مضمون گفت:
توئى آن امام كه ما به اطاعتت روز نجات از خداى رحمان اميد آمرزش داريم آنچه از حقايق دين مشتبه بود بر ما روشن ساختى خدايت از ما پاداش رضوان دهد اينك ديگر جاى عذرى براى كارهاى زشتى كه از روى ستم و نافرمانى مىكردم نمانده (٢) امير المؤمنين ٧ مردم را به مضمون قرآن راهنمائى فرموده، جبر و تفويض هر دو را رد كرده، كه هر كس بدانها معتقد باشد به باطل گرائيده، كافر شده، و قرآن را تكذيب كرده، از گمراهى و كفر به خدا پناه مىبريم، ما نه به جبر عقيده داريم نه به تفويض، بحد وسط اين دو قائليم يعنى امتحان و آزمايش بر اساس قدرتى كه خدا به ما داده، و ما را به اختيار به طاعت خود خوانده، چنان كه قرآن نيز بر اين عقيده گواه است، و امامان نيكرفتار آل پيغمبر ٦ هم بدان معتقد بودند.
(٣) و مثل آزمايش يا قدرت و استطاعت (كه مىگوئيم) اين است كه: مردى غلام و اموال فراوان دارد و مىخواهد با اينكه خود از مآل كار آگاه است غلامان را بيازمايد، قسمتى از مال را در اختيار آنها