تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٧٩ - از سخنان آن حضرت در توحيد
بصورت اسم يا صفت بر چيز ديگرى جز خود دلالت خواهند داشت.
(١) بدان كه امكان ندارد صفتى باشد بىموصوف، يا اسمى بىمسمى، يا حدى بىمحدود، اما اسماء و صفات خدا همه بر كمالى و جهتى از جهات هستى او دلالت دارند، نه اينكه او را بصورت كامل در برگيرند، نظير يك مربع يا دايره يا مثلث كه يك سطح را بصورت كامل در بر دارد. خدا را با اسما و صفات مىتوان تا حدودى شناخت اما نمىتوان او را در هيچ اسم يا صفتى محدود كرد، در باره خدا چنين وضعى راه ندارد به همين جهت خلق خدا نمىتوانند در باره او شناختى از قبيل شناختى كه از خود دارند داشته باشند و در اين حال اگر (اسماء، و صفات او بكلى بىمعنى و توخالى بودند و نه) صفاتش بر او دلالتى داشتند و نه اسمايش از عهده ناميدن او بر مىآمدند، خلائق در حقيقت اسم پرست و صفت- پرست بودند، نه خداپرست، و در اين صورت آن معبود يگانه چيزى بود جز خدا، چون صفت خدا غير از خود اوست.[١] (٢) عمران عرض كرد: در باره خود علم (و به نقل كتاب عيون: در باره ابداع و ايجاد) برايم بگو، آيا آن هم مخلوق است يا غير مخلوق؟ (٣) فرمود: البته مخلوق است[٢]. اما مخلوقى ساكن كه چون ساكن است قابل ادراك نيست[٣]. چرا مخلوق است؟ چون حادث است و خداست كه او را پديد آورده، اما همين كه به آن نام شىء داده شد معلوم مىشود كه مخلوق است، چون در عالم هستى فقط خدا هست و خلق خدا، و ديگر سومى ندارد، البته خلق خدا مىشود ساكن باشد و مىشود متحرك گوناگون يا همگون، معلوم و شناخته شده يا مبهم، ولى هر چه نام شىء روى آن باشد خودبخود مخلوق است.[٤]
[١] صفات خدا به آن صورتى كه عموم انسانها بتوانند بفهمند همان فعلند، درك صفات ذات و داشتن تصورى روشن از آنها تنها براى كسانى ميسر است كه با مراحل عالى تحليلهاى دقيق عرفانى اسماء و صفات و توحيد ذاتى آشنائى كافى داشته باشند، و صفات افعال البته غير از ذاتند.
[٢] يعنى همان علم به اسماء و صفات يا علم تفصيلى فعلى كه چيزى جز افعال خدا نيست.
[٣] معمولا انسان ميتواند از امورى براحتى آگاه شود كه در مسير تطور و گوناگونى عالم هستى قرار گيرند رجوع شود به بحث اول از كتاب: خدا از ديدگاه قرآن.
[٤] ترجمه قسمتى از اين حديث به خواهش اين بنده به وسيله دوست انديشمند دانشمندم، جناب آقاى سيد محمد حسينى بهشتى انجام گرفت كه غالبا عين عبارات ايشان آورده شد.