تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٣٩ - سپاهيان عقل و جهل در مقابل يك ديگر
در ناحيه راست عرش از نور خود آفريد، و فرمود: برو، رفت. فرمود: بيا، آمد. آنگاه خداى عز و جل فرمود: ترا مخلوقى بزرگوار آفريدم و بر همه خلق برترى دادم. سپس جهل را از درياى تلخى تيره آفريد و فرمود: برو، رفت. فرمود: بيا، نيامد. فرمود: تكبر كردى، و او را لعنت كرد. سپس براى عقل هفتاد و پنج سپاهى آفريد، چون جهل كرامت و موهبت الهى را در باره عقل نگريست عداوتش را به دل گرفت و گفت: پروردگارا! آن هم مخلوقى است چون من، او را آفريدى و تقويت كردى، من ضد اويم و نيروئى در برابرش ندارم، به من نيز سپاهى همانند او عطا كن. خداوند تبارك و تعالى خواستهاش را اجابت كرد و فرمود: اگر مرا نافرمانى كنى تو و سپاهيانت را از جوار و رحمت خود بيرون كنم. گفت پذيرفتم، خداوند، به او نيز هفتاد و پنج سپاهى عطا كرد از جمله لشكريان عقل خير است كه وزير اوست و بر ضد آن شر را آفريد كه وزير جهل است، و اينك سپاهيان عقل و جهل (در مقابل يك ديگر).
(١)
سپاهيان عقل و جهل در مقابل يك ديگر
ايمان، كفر/ تصديق، تكذيب/ اخلاص، نفاق/ اميد، نااميدى عدالت، ستم/ رضامندى، خشم/ شكر، كفران/ بىطمعى، طمع توكل، حرص/ مهربانى، درشتى/ علم، جهل/ عفت، پردهدرى زهد، محبت دنيا/ سازش، ناسازگارى/ ترس (از خدا)، دليرى/ تواضع، تكبر به خدا آرامش، عجله/ بردبارى، نابخردى/ سكوت، پرحرفى/ مسالمت، گردن فرازى تسليم (در برابر خدا)، سركشى/ عفو، كينه/ رحم، سنگدلى/ يقين، شك صبر، بيتابى/ گذشت، انتقام/ بىنيازى، نيازمندى/ انديشيدن، بىخيالى حفظ، فراموشى/ پيوند، گسستن/ قناعت، آزمندى/ در ميان نهادن مال، دريغ كردن دوستى، دشمنى/ وفا، خيانت/ اطاعت، نافرمانى/ افتادگى، گردنكشى سلامت، بلا/ فهم، كودنى/ شناسائى، انكار/ مدارا، اعلان دشمنى پاكدلى، مكر/ كتمان (عيبپوشى)، رسواگرى/ نيكى و اطاعت (از پدر و مادر)، بدرفتارى)/ پرداخت حقوق، حبس حقوق خوبى، بدى/ تقيه، افشاگرى/ انصاف، بىانصافى/ خوددارى، حسدورزى نظافت، كثافت/ حياء، پرروئى/ ميانهروى، اسراف/ راحت، رنج