تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٣٧ - سفارشهاى آن جناب به هشام و توصيف عقل
(١) هشام! اگر مسير اجل (و گذشت عمر) را بنگرى ترا از آرزو باز دارد.
(٢) هشام! از طمع بپرهيز، چشم اميد از دست مردم برگير، طمع از مخلوق را در دل بميران، كه طمع كليد ذلت و رباينده عقل، و فرسايشگر جوانمرديهاست، شرف را لكهدار كند، دانش را ببرد. پناه به خدا و توكل بر او را از دست مده، با نفس پيكار كن، بلكه از هوس بازش دارى، اين پيكار همچون نبرد با دشمن واجب است. هشام گويد عرض كردم: كدام نبرد واجبتر است؟ فرمود: نبرد با آن كه به تو نزديكتر، با تو دشمنتر، و بر تو زيانبارتر است، و دشمنيش بزرگتر، و شخصش با همه نزديكى نامرئىتر است، دشمنان ديگر را به ضد تو تحريك مىكند، يعنى ابليس كه بر وسوسه در دلها گماشته شده، با او بايد سرسخت دشمن باشى، نبايد او در مبارزه براى نابودى تو، از تو پايدارتر باشد، چه او با همه توانائى از تو ضعيفتر است، و با همه شرارت از تو كم ضررتر است، اگر تو به خدا پناه برى راه راست را يافتهاى.
(٣) هشام! خدا هر كه را به سه چيز گرامى دارد، با وى لطف كرده: عقلى كه بار هوس را از دوشش برگيرد، علمى كه رنج جهل را از او كفايت كند، و ثروتى كه از بيم فقر امانش دهد.
(٤) هشام! از اين جهان و اهلش حذر كن كه مردم چهار دستهاند: يكى آن كه در پرتگاه هلاك سقوط كرده و با خواهشهاى نفس دست به گريبان است، ديگر آن كه علم فرا گيرد و خواندن آموزد، اما هر چه علمش فزون گردد تكبرش بيفزايد، و علم و سواد را وسيله امتياز و برترى سازد. سوم عبادتكار نادانى كه هر كس را عبادتش كمتر است تحقير كند، و از مردم توقع تعظيم و احترام دارد. چهارم مرد روشنبين و دانشمندى كه راه حق بشناسد، و همى خواهد به حق قيام كند ولى ناتوان است، يا زيردست (و مغلوب دشمن) توانائى عمل به علم (و اجراى آن در ميان مردم) را ندارد، و پيوسته اندوهگين و غمناك است، اين از همه اهل زمان برتر، و عقلش از همه روبراهتر است.
(٥) هشام! عقل و سپاه عقل، و جهل و سپاهش را بشناس تا از راه يافتگان باشى، هشام گويد: عرض كردم قربانت، ما جز آنچه شما تعليممان كنيد نمىدانيم.
(٦) فرمود: هشام! خداوند عقل را كه نخستين مخلوق روحانى است