تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٥٧ - استدلال آن حضرت بر صوفيانى كه آمده بودند او را از طلب(دنيا) منع كنند
(١)
استدلال آن حضرت بر صوفيانى كه آمده بودند او را از طلب (دنيا) منع كنند
«سفيان ثورى»[١] خدمت امام صادق ٧ رسيده، ديد حضرت لباسهاى سفيدى چون پوست (داخلى) تخممرغ پوشيده، گفت: اينها لباس شما نيست، فرمود: آنچه را مىگويم بشنو و بخاطر سپار كه اگر وقت مرگ بر سنت پيغمبر، و بر حق باشى، و با بدعت نميرى، براى دنيا و آخرتت خير است، پيغمبر در دورانى مىزيست كه آب و علفى نبود و مردم همه با غذاهاى خشن و ناگوار بسر مىبردند (و ناچار پيغمبر بايد چنان زندگى مىكرد كه مردم ديگر) اما وقتى كه دنيا روى آورد (و سطح زندگى بالا آمد): سزاوارترين مردم به آن نكوكارانند، نه تبهكاران، مؤمنانند نه منافقان، و مسلمانانند نه كافران. ثورى، چه اعتراضى دارى؟ به خدا با اين وضع كه مىبينى از آن زمان كه نيك و بد را شناختهام هيچ صبح و شامى نگذشته كه حقى از خدا در مالم باشد، و دستور داده باشد بجائى صرف كنم جز اينكه در جاى خود مصرف كردهام.
(٢) (سفيان به همين اندازه قانع شد و رفت اما) روز ديگر گروهى از زهد فروشان كه مردم را دعوت مىكردند تا به شيوه آنان سخت بگذرانند، بر آن جناب وارد شده گفتند:
رفيق ما از بحث با شما درمانده و مستحضر حجت و دليل خود نبوده. فرمود: اينك شما هر چه دليل داريد بياريد. گفتند: ادله ما همه از كتاب خداست. فرمود: بيان كنيد كه قرآن از هر چيز به پيروى و عمل شايستهتر است. گفتند: خداى تبارك و تعالى در وصف گروهى از اصحاب پيغمبر ٦ فرمايد: «با اينكه خود محتاجند ديگران را مقدم دارند، و آنها كه بخل خويش نگه دارند به حقيقت رستگارند.» (حشر: ٩) «خداوند عمل آنان را ستوده (پس بايد چنين بود) و جاى ديگر فرمايد «غذا را با اينكه خود دوست دارند، به مسكين و يتيم و اسير مىخورانند.» (انسان: ٨) به همين دو آيه اكتفا مىكنيم يكى از آنها (جسورانه) گفت:
شما خود از غذاهاى لذيذ چشم نمىپوشيد و به مردم دستور مىدهيد دست از اموالشان بكشند تا شما از آنها استفاده كنيد. فرمود: سخنان بيهوده را واگذاريد و بگوئيد ببينم شما از ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه قرآن كه در اين وادى هر كه گمراه شد، به ضلالت افتاد و هر كه هلاك شد دچار مهلكه گشت، خبر داريد يا نه؟ گفتند: قسمتى را مىدانيم، نه همه را. فرمود: عيب كار و اشتباه شما همين جاست و در احاديث پيغمبر ٦ نيز
[١] مردى زاهد مسلك و زهد نشناخته، مردى كه چون بسيارى از همرديفانش مىخواست بىمايه عالم باشد، و بىفقه زاهد، گاهى بوجود امام صادق ٧ افتخار، و از محضرش كسب فيض مىكرد، و گاهى بر او اعتراض مىنمود و در مقابلش مكتب بوجود مىآورد.