تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٣ - گفتار ديگرى از پيغمبر
(١)
گفتار ديگرى از پيغمبر ٦
(٢) هر چيزى شرفى دارد و شرف مجلس رو به قبله بودن است. (٣) هر كه خواهد عزيزترين مردم باشد از خدا بترسد. (٤) هر كه خواهد نيرومندترين مردم باشد، به خدا توكل كند، (٥) هر كه خواهد بىنيازترين خلق باشد اعتمادش به آنچه در دست خداست بيش از آن باشد كه خود در دست دارد.
(٦) سپس فرمود: بدترين مردم را به شما معرفى نكنم؟ عرض كردند: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: آن كه تنها منزل كند و از كمك به خلق خوددارى كند و غلامش را تازيانه زند.
بدتر از او را معرفى نكنم؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: كسى كه از خطاى دگران نگذرد و معذرت آنها را نپذيرد. بدتر از او را معرفى نكنم؟ گفتند: چرا، فرمود: آن كه مردم نه به خيرش اميدوارند و نه از شرش در امان. از او بدتر را معرفى نكنم؟ گفتند:
چرا، فرمود: كسى كه او با مردم دشمن است و مردم با او.
(٧) حضرت عيسى ٧ در اجتماعى از بنى اسرائيل براى خطبه بپا خاست و فرمود:
فرزندان يعقوب! سخنان حكيمانه را براى نابخردان نگوئيد كه ظلم بر سخن است و از اهلش دريغ مداريد كه ظلم بر آنان است، با ظالم مقابله نكنيد كه فضيلت و مزيت خود را از دست مىدهيد[١].
(٨) اى بنى اسرائيل! كارها سه گونه است: يا رشد و صلاح قطعى است، پيروى كنيد و يا گمراهى حتمى است، اجتناب كنيد و يا شبههناك است، به خدا واگذاريد (و بدون علم و اطلاع در آن اظهار نظر نكنيد).
(٩) مردم! شما در راه سعادت نشانههايى داريد، دنبال آنها را بگيريد و مقصد و نهايتى داريد بكوشيد تا بدان برسيد، مؤمن هميشه گرفتار دو ترس است، ترس از گذشته كه خدا در آن چه خواهد كرد و ترس از آينده كه قضا و قدر الهى در آن چگونه است؛ پس بايد بنده از وجود خود براى خود و از دنيا براى آخرت و از جوانى قبل از پيرى و از زندگى قبل از مرگ بهرهبردارى كند، به خدايى كه جانم در دست اوست! بعد از مرگ جاى رضايت خواهى و عذر از گناه نيست و بعد از اين دنيا سرائى جز بهشت و دوزخ نمىباشد.
[١] اين مضمون با تعبيرهاى گوناگون در احاديث وارد شده و گروهى تصور كردهاند معناى اين جمله زير بار ظلم رفتن و تن به ستم دادن و قهرا زمينه را براى تركتازى ظالم فراهم- كردن است و اين سوء تفاهم حربهاى بدست دشمن داده و اين وصله ناهمرنگ بيشتر به دامن حضرت عيسى چسبيده ولى مطلب از اين قرار نيست، و هر چند بطور صريح كمتر بيان شده ولى حاصل مجموع آيات و روايات چنين است كه گاهى ظلم جنبه شخصى دارد و گذشت نه باعث دليرى ظالم است و نه موجب توسعه ظلم تنها صرف نظر از يك حق شخصى است و ناديده گرفتن يك امر جزئى و گاه است كه مصلحت انديشى چنين اقتضا مىكند، مثل اينكه ظالم اگر بىاعتنائى و بزرگوارى ببيند شرمنده شده عقبنشينى مىكند و يا چنان پست و فرومايه است كه با او در افتادن جز هتك حيثيت و از دست دادن شخصيت اثرى ندارد اين گونه موارد جاى چشمپوشى و اغماض است و هر عكس العملى غير از اين اشتباه و گذشت نه تنها علامت ذلت و زبونى نيست بلكه گاه نشان بزرگوارى و تسلط بر نفس است و آنچه در ستايش عفو و نكوهش حس انتقامجوئى در كلمات بزرگان آمده مربوط به همين جاست، روش پيامبران هم عملا همين بوده و اينجاست كه قرآن در آيه ٤٠، سوره شورى مىفرمايد:
« وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» كيفر كردار بد كردار بدى همانند آن است و كسى كه عفو كرده درستى و صلاح پيشه سازد پاداشش با خداست، و گاهى ظلم جنبه عمومى دارد و عفو و اغماض موجب جرات و طغيان بيشتر ستمگر و گسترش دامنه عدوان است و قدرت مقاومت و مقابله در مظلومين هست، اينجا بايد در مقابل ظلم سخت ايستاد و بنياد ظلم و ظالم را برانداخت و آيه ٣٩ همان سوره در صفات مؤمنان مىفرمايد:
« وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ» اهل ايمان كسانى هستند كه چون ستمى بر آنان رود انتقام گيرند، و باز سنت انبيا در اين زمينه نيز همين بوده و در اين آيين فرقى بين موسى- و عيسى و محمد : نيست، لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، همه پيمبران را با دلايل روشن و كتاب و ميزان فرستاديم تا مردم به عدل و داد قيام كنند، توضيح بيشترى در روايت حقوق و مواعظ حضرت عيسى خواهد آمد.