تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٢١ - گفتار آن حضرت در وصف محبت اهل بيت، توحيد، ايمان، اسلام، كفر و فسق
(١)
گفتار آن حضرت در وصف محبت اهل بيت، توحيد، ايمان، اسلام، كفر و فسق
(٢) مردى خدمت آن جناب رسيد، حضرت پرسيد: از چه قومى؟ عرض كرد: از دوستان و پيروان شما. فرمود: خدا بندهاى را دوست ندارد تا «ولايت» (دوستى و اطاعت) او را بپذيرد، و ولايت او را نپذيرد جز اينكه بهشت را بر او واجب كند، سپس فرمود: تو از كدام دوستان مائى؟ مرد سكوت كرد. «سدير» گفت: مگر دوستان شما چند گروهند؟
فرمود: سه طبقه، يك طبقه ما را به ظاهر دوست دارند نه باطن، گروهى در باطن دوست دارند نه ظاهر (دوستى خود را اظهار نكنند) و جمعى به ظاهر و باطن دوست دارند، اينان عاليترين طبقهاند و از آب گواراى شيرين نوشيدهاند. تأويلهاى قرآن دانسته، و تميز حق را از باطل توانسته، و سبب سببها را شناختهاند، اينها زبدهترين گروهند، فقر و فاقه و انواع بلا سريعتر از اسب دونده بسوى آنها روان است، سختى و تنگدستى بر آنها هجوم برده، پريشان و گرفتار شدهاند، برخى (به دست دشمن) مجروح و جمعى كشته گشتهاند، در شهرهاى دور افتاده، پراكندهاند (كه هر كه حق گويد و به حق پاىبند باشد سرانجامى بهتر از اين ندارد، اما) به بركت آنها خدا بيماران را شفا دهد، بينوايان را توانگر سازد، شما را نصرت دهد، باران برايتان فرستد، و روزيتان دهد، اينان در شماره اندكند، و در مرتبه و مقام به پيشگاه خدا بس بزرگ. طبقه دوم (كه در ترتيب متن اصلى سوم ذكر شده) پستترين طبقاتند، ما را به زبان دوست دارند اما به روش پادشاهان (اشرافى) زندگى كنند (سودپرست، دنيادوست و جاهطلبند و به مقتضاى همين خصلت) زبانشان با ماست و شمشيرشان بر ما (با زبان جمعى را راضى كنند و با عمل جمع ديگرى را) دسته سوم (كه در متن اصلى دوم ذكر شده) طراز متوسطند، در نهان ما را دوست دارند اما (بر اثر محافظهكارى) محبت خود آشكار نكنند، به جان خودم، اگر اينان در باطن (راستى) دوستدار ما باشند (نشانشان اين است كه) روزهدار و شب بيدارند، آثار رهبانيت (و ترك دنيا) را در چهرهشان توانى ديد، و اهل تسليم و طاعتند.
(٣) مرد گفت: من شما را در نهان و آشكار هر دو دوست دارم. فرمود: اين گروه نشانههائى دارند كه معرف آنهاست. گفت: چه نشانههائى؟ فرمود: صفاتى چند، نخست آنكه توحيد را چنان كه بايد شناختهاند، و علم توحيد (و يكتاپرستى) را استوار ساختهاند، به خدا و صفاتش ايمان آوردهاند، سپس حدود ايمان، حقايق، شرائط و تأويلهايش همه را فهميدهاند. «سدير» گفت: يا ابن رسول اللَّه، تاكنون چنين توصيفى در باره ايمان از شما نشنيده بودم. فرمود: آرى، سدير،