تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٣٩ - نامه پندآميزى به محمد بن مسلم زهرى
فريفته دنيا شدند، (به آخرت) دل بستند، در طلب كوشيدند، و بىدرنگ به مقصد رسيدند، اگر تو با اين سن و سال، و رسوخ علمى، و فرا رسيدن مرگ تا اين حد پاىبند دنيا باشى، پس آن نوجوان نادان سست رأى كه عقلى متين ندارد چه كند؟ و چگونه بسلامت رهد؟
انا للَّه و انا اليه راجعون. به كه بايد اعتماد كرد؟ به كه بايد پناه برد؟ ما شكايت غم و غصه خويش و آنچه را كه در تو مىبينيم به خدا مىبريم، و مصيبتهائى را كه از دست تو مىكشيم به حساب خدا مىنهيم.
(١) ببين از آن خدائى كه ترا در كودكى و بزرگى به نعمتهاى خود پرورده چگونه سپاس مىگزارى؟ از آن كه ترا در پرتو دينش آبرومند كرده چگونه تعظيم و احترام مىكنى؟
پوشش آن را كه در پس پرده (ستارى) خود ترا پوشيده چگونه نگه مىدارى؟ نزديكى و دوريت با آن كه دستور داده به او نزديك و در پيشگاهش ذليل باشى چطور است؟ چرا از اين چرت (و خواب خرگوشى) سر بر نمىدارى؟ چرا از اشتباه خود بر نمىگردى؟ تا (به صراحت) بگوئى: به خدا، من تا به حال يك جا هم براى زنده كردن دين خدا يا نابود كردن باطل قيام نكردهام، اين است حقشناسى تو از خدائى كه اين بار (گران علم) را به دوشت نهاده. بسيار بيمناكم كه تو از آن گروه باشى كه خداوند متعال فرموده: «نماز را ضايع كردند، بدنبال شهوتها رفتند، و بزودى به (كيفر) گمراهى خود مىرسند» (مريم:
٥٩). خدا بار قرآن را به دوش تو نهاده و علم آن را به تو سپرده، اما تو تباهش كردهاى.
شكر خدائى را كه ما را از آن بلاهائى كه تو را بدان گرفتار كرده، آسوده ساخته. و السلام.