تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٩ - سخنان كوتاه آن حضرت در اين زمينهها
(١)
سخنان كوتاه آن حضرت در اين زمينهها
(٢) اين خطبه كوتاه را در مسير كربلا ايراد فرموده: اين دنيا دگرگون و ناآشنا شده، نكوئيهايش پشت كرده، و جز مقدار ناچيزى، همانند تهمانده ظرف، و زندگى پستى چون چراگاهى، از آن باقى نمانده. مگر نمىبينيد كسى به حق رفتار نمىكند و از باطل دست نمىكشد. تا مؤمن، به حق، مشتاق لقاى خدا شود؟ من مرگ را جز سعادت نمىبينم و زندگى با ستمكاران را جز محنت نمىدانم. مردم بندگان دنيا هستند، دين لعابى است كه تا زندگى روبراه است، به دور زبان مىگردانند و چون دوران آزمايش رسد دينداران كمياب شوند. به مردى كه در حضورش غيبت مىكرد فرمود: مرد، از غيبت خوددارى كن كه نانخورش سگهاى دوزخ است.
(٣) مردى در محضر آن حضرت گفت: محبت و احسان به نااهل بهدر رود، حضرت فرمود: چنين نيست، نيكى همانند باران است كه بر نيك و بد مىبارد.
(٤) خدا طاقت هر كس را بگيرد طاعت از او نخواهد، و قدرت هر كس را بستاند بار تكليف از دوشش بردارد[١].
(٥) مردمى به طمع عبادت خدا كنند، اين عبادت سوداگران است، جمعى از ترس، خدا را بپرستند، اين عبادت بردگان است (كه از ترس فرمان مىبرند)، و برخى به شكرانه نعمتها بندگى كنند، اين عبادت آزاد مردان، و بهترين عبادت است.
(٦) مردى (با آن حضرت ملاقات كرد و) بىمقدمه عرض كرد: چطوريد؟ خدايتان عافيت بخشد، فرمود: اول سلام بعد كلام، خدايت عافيت دهد، سپس فرمود: تا كسى سلام نكند اجازه ورود ندهيد.
(٧) «استدراج» (غافلگيرى تدريجى) خدا اين است كه بنده را نعمت فراوان بخشد و توفيق شكر از او بستاند، (تا سرگرم نعمت شده هرگز به ياد ولى نعمت نيفتد تا فرصت از دست برود).
(٨) آنگاه كه عبد اللَّه زبير، عبد اللَّه عباس را به يمن تبعيد كرده بود، حضرت اين نامه را براى ابن عباس نگاشت[٢]. اما بعد، خبر يافتم پسر زبير ترا به طائف تبعيد كرده، خداوند بدين وسيله نام ترا بالا برده و گناهت را فرو نهاده، اين شايستگانند كه گرفتار مىشوند، اگر پاداش (الهى) تنها براى (كارهاى مطلوب) و باب طبع بود اجر، اندك مىشد، خداوند براى ما و تو صبر در
[١] قسمت اول مربوط به عسرت و مشقت است، و قسمت دوم مربوط به عجز و ناتوانى كه هر دو باعث سقوط تكليف است.
[٢] عبد اللَّه زبير سال ٦٥، پس از مرگ معاوية بن يزيد، يعنى حدود پنج سال پس از حادثه كربلا، در مكه بخلافت رسيد، از اين رو امكان ندارد اين نامه از امام حسين ٧ باشد، و شايد از حضرت سجاد٧ بوده، و اين گونه اشتباهات روشن و غير قابل تأويل نشان مىدهد كه تا چه اندازه در نقل مطالب مسامحه و سهلانگارى مىشده. و برخى از ناقلان و نويسندگان تاريخ و اخبار هيچ حاضر نبودهاند اندك دقتى در صحت متون بكار برند و تنها در فكر گردآورى منقولات، و تحويل آنها به ديگران بودهاند، و با اين مقدمه وثوق و اطمينان از اين گونه نقلها قهرا سلب مىشود و جز با تأييد قرائن و شواهد جبران اين وهن و ضعفها ممكن نيست.
ديگر اينكه تبعيدگاه ابن عباس چنان كه در متن نامه است و تواريخ هم نقل كردهاند، طائف بوده و ربطى به يمن نداشته، و نمىدانم ذكر يمن به چه مناسبت به ميان آمده است.