تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦٩ - سخنان كوتاه
(١) امام ٧ برادر (و رفيق) شايستهاى داشته كه در وصفش فرموده:
در چشم من از همه مردم بزرگتر بود، بالاترين صفتى كه چنين بزرگش كرده بود كوچكى دنيا در نظرش بود، از سلطه جهالت بيرون بود، هرگز دست بسوى كسى دراز نمىكرد جز به (برادر) معتمدى به منظور نفعى، شكوه نمىكرد، خشمگين نمىشد، بستوه نمىآمد، غالبا خاموش بود، چون لب مىگشود سرآمد گويندگان بود، (با دوستان، و در رفتار عادى از غايت فروتنى) ضعيف و ناتوان مىنمود، اما چون نوبت جد (و پيكار) مىرسيد شير ژيان بود، در محفل علما به شنيدن علاقهمندتر بود تا گفتن، اگر كسى در سخن بر او غالب مىشد، در سكوت هيچ كس بر وى چيره نمىشد، كارى را كه نمىكرد نمىگفت، و كارهائى را نگفته مىكرد، چون دو كار پيش مىآمد كه نمىدانست كدام موجب قرب پروردگار است مىنگريست هر كدام به هواى نفس نزديكتر بود آن را وامىنهاد، بر كارهائى كه گاه ممكن بود از او سرزند كسى را ملامت نمىكرد.[١] (٢) هر كه پيوسته به مسجد رود يكى از هشت فائده را برد: ١- آيه محكمى از قرآن (كه از آن بهره يابد) ٢- يا رفيقى به چنگ آرد ٣- يا علم تازهاى فرا گيرد ٤- يا از رحمتى كه در انتظارش بوده برخوردار شود ٥- يا سخنى بشنود كه دليل راه شود ٦- يا مانع گناه گردد ٧- يا (لا اقل) از شرم و حيا دست از معصيت بشويد ٨- يا از ترس ترك گناه كند.
(٣) امام نوزاد پسرى پيدا كرده بود، قريش براى عرض تبريك آمدند (و على الرسم) گفتند اسب سوار مبارك باد (و اين جمله را بعنوان تفأل مىگفتند كه اين پسر بزرگ شود و سوارى دلاور گردد) فرمود: اين چه حرفى است؟ شايد پياده باشد، جابر گفت: پس چه بگوئيم؟ فرمود: براى تبريك نوزاد بگوئيد: شكر (خداى) بخشنده نصيبت باد، بخشش (پروردگار) مبارك باد. خدا او را به حد كمال رساند، و ترا از خيرش بهرهمند سازد.
(٤) پرسيدند: مروت (و مردانگى) چيست؟ فرمود: مردانگى به نگهدارى دين است و اصلاح مال و قيام به حقوق (اداى حق ديگران).
(٥) تيزبينترين چشم آن است كه در خير نفوذ كند (خيرها را ببيند) شنواترين گوش آن است كه پند را نگه دارد و بكار بندد، سالمترين دل آن است كه از (آلودگى) شك و شبهه پاك باشد.
(٦) مردى از آن حضرت تقاضاى نصيحت كرد، فرمود: مبادا مرا بستائى كه من خود را بهتر مىشناسم، يا تكذيبم كنى كه متهم به دروغ، رأيى ندارد (و اظهار نظر نبايد بكند) يا در حضور من از كسى غيبت كنى[٢] گفت: مرخصم؟ فرمود: آرى اگر خواهى برو.
[١] در نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ٢٧٩ مضمونى است مفصلتر از اين اما در بسيارى از فقرهها مشابه يا عين اين حديث است كه امير المؤمنين٧ فرمايد: من در گذشته برادرى داشتم ...
و ابن ابى الحديد گويد: در تعيين مراد خلاف است، بعضى گويند اين برادر پيغمبر ٦ بوده و بعضى گويند ابو ذر و برخى مقداد، و بعضى معتقدند كه اصلا شخص معينى در نظر نبوده و بر حسب عادت عرب جنبه تمثيل دارد.
[٢] احتمال تحريف در صدر حديث قوى است و از جواب معلوم مىشود كه خواهش نصيحت نبوده و مطلبى بوده مربوط به روابط خودشان و شايد بجاى« يخيله»،« يخلله» بوده يعنى درخواست كرد كه آن جناب رفاقت كند.