تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦٥ - خطبه اين خطبه را پس از قرارداد صلح، موقعى كه معاويه گفت فضائل ما را بيان كن، ايراد فرمود
(١)
خطبه اين خطبه را پس از قرارداد صلح، موقعى كه معاويه گفت: فضائل ما را بيان كن، ايراد فرمود
پس از حمد و ثناى خدا و درود بر پيغمبر ٦ فرمود: هر كه مرا شناسد كه مىشناسد و هر كه نشناسد من پسر پيغمبرم، من پسر بشير و نذيرم، من پسر برگزيده به مقام رسالتم، پسر آن كسم كه ملائكه بر او درود فرستادند، پسر آن كسم كه اين امت را شرف بخشيد، و جبرئيل به سفارت از جانب خدا بر او نازل شد، پسر آن كسم كه مبعوث شد تا براى جهانيان رحمت باشد [٦ اجمعين]. معاويه طاقت نياورد بيش از اين دشمنى و حسد را در سينه نگه دارد، گفت: حسن، خرما را براى ما توصيف كن (و راستى هم كه براى چنين مردمى جز از آخور و خرما نبايد سخن گفت) فرمود: معاويه، نخل خرما را باد بارور كند، خورشيد تناور سازد، ماه رنگآميزى كند، گرما بپزد، (هواى ملايم) شب، سرد كند. سپس چنين به گفتارش ادامه داد: من پسر آن كسم كه دعايش به درگاه خدا مستجاب بود، من پسر آن كسم كه به مقام قرب خدا تا حد قاب قوسين او ادنى (مقدار دو كمان يا كمتر) رسيد، من پسر شافع فرمانروايم، من پسر مكه و منايم، من پسر آن كسم كه قريش ناچار در برابرش تسليم شد، من پسر آن كسم كه پيروش سعادتمند و مخالفش نگون- بخت است، من پسر آن كسم كه زمين را برايش پاككننده و سجدهگاه قرار دادند، من پسر آن كسم كه خبرهاى آسمان پياپى بر او نازل مىشد، من پسر آنهايم كه خدا آلودگيها را از ساحتشان دور و آنها را (از هر پليدى)، سخت پاك ساخت. معاويه گفت: حسن، گمان مىكنم هواى خلافت در سردارى. فرمود: واى بر تو معاويه، خليفه كسى است كه روش پيغمبر پيش گيرد، و دستور خدا بكار بندد و به جان خودم سوگند كه مائيم راهنمايان هدايت و چراغهاى تقوا، و تو اى معاويه از آنها هستى كه سنتها را نابود و بدعتها را زنده كردند، بندگان خدا را به بردگى كشيدند، و دين را به بازيچه گرفتند، اين قدرت و مقام كه تو دارى بىارزش و ناچيز است، ديرى نپايد و وزر و وبالش پيوسته به گردنت بماند، معاويه، و اللَّه، خدا دو شهر يكى در مشرق و ديگرى در مغرب به نام جابلقا و جابلسا، آفريده و براى هيچ يك پيغمبرى جز جد من نفرستاده. معاويه گفت: ابو محمد، (كنيه حضرت مجتبى «ع») ما را از شب قدر خبر ده، فرمود: آرى چنين سؤال كن، خداوند آسمانها را هفت و زمين را هفت آفريد، جن را از هفت و انس را از هفت خلقت كرد، از شب بيست و سوم تا شب بيست و هفتم (در اين پنج شب) قدر را بايد جست سپس از جا حركت كرد.