تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٦١ - گفتار آن جناب در باره استطاعت (قدرت و اختيارات انسان در افعال)
(١)
گفتار آن جناب در باره استطاعت: (قدرت و اختيارات انسان در افعال)
حسن بصرى نامهاى به اين مضمون به امام مجتبى ٧ نوشت[١]: اما بعد، شما قبيله بنى هاشم كشتى روان در گردابهاى عميقيد و نورافكنهاى فروزان و نمايان چون كشتى نوح كه مؤمنان در آن جاى گزيدند و مسلمانان (به بركت آن) نجات يافتند، اى پسر پيغمبر آنگاه كه ما در مسأله «قدر» اختلاف كرديم و در موضوع «استطاعت» (جبر و تفويض و حدود اختيارات انسان در افعال) حيران شديم اين نامه را تقديم كردم تا شما رأى خود و پدران بزرگوارتان را در اين زمينه بيان فرمائيد كه دانش شما از علم خداوند سرچشمه گرفته، شما گواهان مردميد و خدا بر شما گواه است، نسلى كه همه از يك ديگرند، و خدا شنوا و داناست.
(٢) حضرت در پاسخ چنين نگاشت: بسم اللَّه الرحمن الرحيم، نامه شما رسيد (بعضى صدر نامه را چنين نقل كردهاند: اما بعد، نزد خدا و دوستانش چنانيم كه نوشته بودى اما در نظر تو و يارانت چنين نيستيم و گر نه شما ديگران را بر ما ترجيح نمىداديد و با ما مبادله نمىكرديد ...) اگر نه اين بود كه سرگشتگى خود و اطرافيانت را گوشزد كرده بودى سؤالت را پاسخى نبود، اما بعد، آن كه به خير و شر قدر (تقديرات خير و شر) ايمان نيارد كافر است هر كه گناهان را به خدا مستند داند (عقيده جبر) فاجر و تباهكار است، كسى خدا را به اجبار اطاعت نكرده، و با قهر و غلبه نافرمانى ننموده (نه بنده به اطاعت مجبور است نه خدا از جلوگيرى معصيت عاجز)، خدا بندگان را مهمل نگذاشته و خود سر رها نكرده، او مالك هر چيزى است كه به آنها داده و قادر بر هر نيروئى كه در اختيارشان نهاده (پس بندگان قدرت دارند و كار به اجبار نمىكنند ولى قدرتشان از خداست و از خود چيزى ندارند) خدا با حفظ اختيار امرشان كرده، براى اعلام خطر (عذاب) نهيشان فرموده، اگر خواهند فرمان برند سد راهى ندارند، اگر زمينه گناه پيش آيد ممكن است خدا بر آنها منت نهاده حائل معصيت شود، و اگر آزادشان گذاشت (و مرتكب شدند) او به گناه مجبورشان نساخته و كسى بر آنها تحميل نكرده، بلكه باز خدا بر آنان منت دارد كه بينائى و بصيرتشان داده، (خير و شر را) معرفى كرده (از عواقب كار) تهديدشان فرموده و امر و نهى كرده. نه چون فرشتگان گلشان را با آب طاعت سرشته، نه بر گناه اجبارشان كرده «خدا را حجتها و برهانهاى رسائى است اگر خواهد همه شما را هدايت فرمايد» و سلام بر آنها كه پيرو هدايت باشند.
[١] حسن بن يسار معروف به حسن بصرى متوفاى ١١٠ هجرى از علما و زهاد صدر اسلام بشمار آمده، اما چون بسيارى از هماورانش جاهطلب و دكهدار بوده، با اينكه در دوران على٧ بسر مىبرد، و او را نيك مىشناخت و خرقه زهد بر تن داشت، هيچ حاضر نبود در مقابل امير المؤمنين٧ تواضع كند بلكه گاه در حضور يا غياب از مبارزات آن جناب با دنيا- پرستان و باطلگرايان انتقاد مىكرد و همانند همه قاعدين دلخوش بود كه گوشهاى بنشيند اصطلاحاتى به نام علم ببافد و اذكارى به نام زهد بگويد، عالم مدرسه باشد، و زاهد محراب آن هم به صورت، نه به سيرت كه اگر راستى شيفته دانش و دلداده پارسائى بود يك دم پا از محفل( على) و دست از دامانش نمىكشيد از مجموع حالات و تناقضات رفتارش مىتوان گفت خصوصيات روحى او چنين بوده: ١- جاهطلبى و دكهدارى كه لازمه علم منهاى دين است.
٢- محافظه كارى و ترس كه از خواص زهد انحرافى و رهبانيت عاميانه است. ٣- سرگردانى در مسائل علمى و بىثباتى در عقيده كه از آثار ضعف تحقيقات علمى و فقدان پشتوانه قابل اعتماد در اين گونه مسائل نظرى است.
ابن ابى العوجاء كه مدتى از شاگردان او بود از عقيده توحيد و ايمان به خدا برگشت، و علت الحادش را چنين بيان كرد كه: استاد روش مستقيمى نداشت گاه جبرى و گاه تفويضى بود.
همين حالت مذبذب در رفتار او نسبت به اهل بيت : نيز بچشم مىخورد، گاه فضائلى از آنها نقل مىكند و به رفعت و مقامشان اعتراف مىنمايد، گاه زبان انتقاد مىگشايد و يا لا اقل از آنها كناره مىگيرد و اين نامه هم نمودار يكى از آن حالات است.