تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٩ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
(١) دينداران نشانههائى دارند كه به آن علامتها شناخته شوند: راستگوئى، امانتدارى، وفاى به عهد، محبت با خويشان، ترحم بر ضعيفان، كمتر تسليم شدن در برابر زنان، بخشش و احسان، خوى خوش، بردبارى فراوان، پيروى از علم و هر چه كه مايه تقرب به خداست. اينان زندگىاى دلنشين و سرانجامى خوش دارند.
(٢) هيچ بنده آرزو را دراز نكند جز آنكه عمل را بدست فراموشى سپارد.
(٣) آدميزاده همانندترين چيز به (كفه) ترازوست، يا با جهل سبك شود يا با (وزنه) علم سنگين.
(٤) دشنام دادن به مؤمن فسق است، نبرد با او كفر، و مالش همچون جانش محترم است.
(٥) مال و جان را براى برادرت بگذار، عدل و انصاف را براى دشمنت، گشادهروئى و احسان را براى همگان، به مردم سلام كن تا سلامت كنند.
(٦) بزرگان مردم در دنيا سخاوتمندانند، و در آخرت پرهيزگاران.
(٧) خواستهها دو گونه است: يكى آنكه از دست رفته، نه در گذشته بچنگ آمده و نه در آينده اميدى به آن دارم؛ دوم آنكه (وقت معينى دارد كه) اگر همه قدرت آسمانها و زمين را بكار اندازم پيش از وقت مقرر به آن نرسم. پس براى كداميك عمر را تمام كنم؟[١] (٨) مؤمن نگاهش عبرت است و سكوتش فكرت، چون لب گشايد ذكر گويد، چون توانگر شود شكر گزارد، چون سختى بيند صبر كند، زود رضا و دير رنج است، با نعمت اندك از خدا راضى شود، با (بلاى) زياد خشم نگيرد، نيتش در كار خير از عملش افزون است، نكوكاريهاى زياد در دل دارد كه در عمل به همه دست نيابد (معناى حديث نية المؤمن خير من عمله هم همين است) و بر آنچه از دست رفته حسرت خورد. اما منافق. نگاهش: لهو (سرگرمى)، سكوتش: سهو، و گفتارش: لغو است. بىنياز شود طغيان كند، سختى بيند زبون گردد، زود رنج و دير رضاست، به (بلاى) اندك از خدا بخشم آيد و به (عطاى) بسيار راضى نشود، شر زياد در دل دارد، و (خوشبختانه) به همه دست نيابد، (نية الكافر شر من عمله) و بر آن شر (و فتنهها) كه نتوانسته بپا كند افسوس برد.
(٩) دنيا و آخرت دو دشمن آشتى ناپذير و دو راه مختلفند، هر كه دنيا را دوست دارد، و به آن دل بندد آخرت را دشمن داشته و از آن دل بريده، دو جهان همانند مشرق و مغربند رهرو به هر يك نزديك شود از ديگرى جز دورى نيفزايد.
[١] با در نظر گرفتن آيات و رواياتى كه با رساترين بيان انسان را به كوشش و تلاش براى رسيدن به مقاصد وامىدارد، انسان را موجودى مسئول معرفى مىكند، سرنوشت هر قوم را تابع رفتار و كردارشان مىداند، ان اللَّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم، نبايد اين گونه حديثها را دليل بىتفاوتى و سستى گرفت، و عامل عقب ماندگى بلكه مراد صرف نيروها در موارد لازم و ثمربخش است و جلوگيرى از تلاش بيجا و هدر دادن قوا در مقاصدى كه عملى نيست يا وقت معينى دارد كه بايد امكاناتش فراهم شود.