تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٧ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
(١) يكى از آن جناب پرسيد: توبه نصوح چيست؟ فرمود: پشيمانى دل، استغفار زبان، و تصميم بر ترك.
(٢) شما انسانها به دست قدرت (خدا) آفريده شدهايد، خواه ناخواه مملوك و بندهايد، (سرانجام) در آغوش خاك نهان شويد، آنگاه بپوسيد و عاقبت تك تك سر از گورها بر آريد، و به ميدان مجازات و حساب عمل در آئيد، خداى آن بنده را رحمت كند كه چون گناهى مرتكب شود (به خطاى خود) اعتراف كند، و (از خدا) بترسد، به عمل پردازد، بر حذر باشد و بشتابد، با گذشت عمر عبرت گيرد، چون بيمش دهند باز ايستد، بپذيرد، برگردد و توبه كند، (از خيرخواهان و نصيحتگويان) پيروى كند، طلبكارانه بجستجو خيزد، تا سر حد نجات بگريزد، اندوختهاى بچنگ آرد، نهادى پاك سازد، آماده رستاخيز شود، از توشه (ى تقوا) براى روز رفتن و طول راه و روزگار حاجت و جاى فقر و فاقه كمك گيرد، براى سراى ابدى (ذخيرهاى) پيش فرستد، (ساز و برگى) براى خود تهيه كند، آنها كه دوران طراوت جوانى را مىگذرانند انتظارى جز خميدگى (و خزان) پيرى دارند؟ آنان كه از آب و رنگ سلامت برخوردارند اميدى جز عوارض بيمارى دارند؟ زندگان كه در ايام هستى بسر مىبرند توقعى جز شبيخون نيستى و فرا رسيدن اجل و نزديكى مرگ دارند؟ (٣) همچون كسى از خدا بترسيد كه سبكبار دامن به كمر زند، دامان بالا زده بكوشد، آرام جديت كند، لرزان بهراسد، در باره فزونى مال، سرانجام صبر، و عاقبت بازگشت (به خدا) بينديشد، خدا براى انتقام و يارى كافى است، بهشت پاداش و بهرهاى كافى است، دوزخ كيفر و عقوبتى كافى است، كتاب خدا براى مقابله و پيكار بسنده است.
(٤) مردى در باره «سنت» و بدعت و فرقت و جماعت از آن جناب سؤال كرد، در پاسخ فرمود: سنت، راه و رسم پيغمبر ٦ است. بدعت، هر چيزى است كه مخالف سنت باشد.
فرقه (و دسته انشعابى مخالف) اهل باطلند، هر چند بسيار باشند. و جماعت اهل حقند، گرچه اندك باشند.[١] و فرمود: بنده نبايد جز به خدايش اميد بندد و جز از گناهش ترسد، عالم نبايد چون چيزى پرسند و نداند از گفتن: اللَّه اعلم (خدا داناتر است) خجالت كشد، و صبر براى ايمان همچون سر است براى پيكر (بعيد بنظر مىرسد كه فقره اخير حديثى از پيغمبر باشد هر چند در نسخههاى متن «٦» پس از «قال» آمده باشد).
(٥) مردى گفت: مرا نصيحت كن، فرمود: به تو سفارش مىكنم كه براى كار خير حد- اكثرى قائل نشو و براى گناه حد اقلى.
(٦) ديگرى تقاضاى نصيحت كرد، فرمود: تهيدستى و عمر دراز را به خود وعده نده (نه فقر را در برابر خود مجسم كن كه پيوسته از آن بهراسى، نه آرزوى طول عمر در سر بپرور كه كارها را به عقب اندازى).
[١] يعنى آنجا كه از تفرقه و كنارهگيرى از اجتماع اسلامى يا مطلق اجتماع نكوهش، و يا در پيوستن به مجتمع ترغيب شده نظر به آمار و ارقام نيست، محور حق و حقيقت است، آنها كه گرد حق چرخند جماعتشان گوئيم و بايد بدانها پيوست هر چند در اقليت باشند، آنها كه از حق منحرفند فرقه جداگانهاند و بايد از آنها بريد و لو اكثريت باشند، عدد و رقم براى شمارش گوسفندان است نه آدميان كه آدمى گاه يك نفر به تنهائى امتى بحساب آيد، آن ابراهيم كان امة قانتا للَّه، و گاه ميليونها هيچ بشمار آيند و به صفوف جانوران پيوندند، ان هم الا كالانعام.