تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٩٩ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
راستگويان، و آنها كه عقل، و شرف خانوادگى دارند بچسبان، آنان را عادت ده كه مديحهسرائى نكنند و به كارى كه نكردهاى بيجا ترا نستايند كه تعريف زياد، عجب و خودپسندى آورد، و والى را به غرور نزديك كند و امضاى آن موجب قهر خداوند است.
(١) مبادا كه نيك رفتار و بدكردار (خادم و خائن) در نظرت يكسان باشد، اين روش باعث دلسردى نيكوكاران و تشويق و جرات بدكاران است، با هر كدام چنان كن كه مستحق و شايسته است، اين ادبى است كه خدا تو و همكارانت را به آن سود بخشد.
(٢) پس بدان كه هيچ چيز مانند احسان به رعيت، و تخفيف مخارج، و تحميل نكردن خواستههاى بىمورد بر آنها باعث حسن ظن والى به رعيت نيست، بايد در اين زمينه روشى پيشگيرى كه ترا به رعايا خوشبين كند، تا اين خوشبينى رنجهاى دراز مدت را از جان تو دور كند، و سزاوارترين افراد به حسن ظن كسانى هستند كه مورد لطف و عنايت تو بودهاند، و سزاوارترين اشخاص به بدگمانى آنهايند كه از تو بدرفتارى و ستم ديدهاند، اين موقعيت را در سود و زيان خود بشناس تا بر بصيرتت در خوشرفتارى با مردم بيفزايد، كه در روز رستاخيز پاداش خداوندى را هم سبب گردد.
(٣) آداب و رسوم شايستهاى را كه بزرگان نخستين بكار بستهاند و مايه همبستگى و اصلاح حال رعيت بوده درهم نشكن، رسمى تازه كه به آن سنن و آداب زيان رساند مگذار، كه سنتگذاران پيشين اجر برند و تو وزر.
(٤) بسيار با دانشمندان به گفتگو پرداز، با حكيمان همنشينى كن و در اصلاح مردم آن سامان و بر پا داشتن عاداتى كه در گذشته موجب استقامت حال خلق بوده از آراء و افكار آنان مدد گير، اين رويه سبب پابرجائى حق، و نابودى باطل، و (براى تشخيص صلاح و فساد) راهنما و نمونهاى كافى است، زيرا عادتها و سنتهاى نيك همان راه اطاعت خداوند است.
(٥) متوجه باش كه رعايا، اصناف و طبقات مختلفى هستند كه امور هيچ يك جز با كمك طبقات ديگر نگذرد (بايد هر صنف كار خود را انجام دهد تا ديگر اصناف در آسايش باشند) و هيچ كدام از ديگرى بىنياز نيست: ١- گروهى سربازند و قشون خدا ٢- عدهاى نويسنده و منشى عمومى يا خصوصى ٣- جمعى قاضى دادگر ٤- بعضى كارگزار (مأمور) منصف و شفيق ٥- برخى مانند اهل ذمه و (توده) مسلمانان جزيه پرداز و خراجگزار[١] ٦- دستهاى بازرگان و صنعتگر ٧- بالاخره پارهاى طبقه پائين اجتماع و محتاج و تهيدستند، هر يك از اين طبقات سهمى (از حق و عدالت و وظائف اجتماعى) دارند كه خدا
[١] جزيه ماليات سرانه است كه از يهود و نصارا و مجوسانى كه در پناه اسلام بسر مىبرند گرفته مىشود و خراج ماليات ارضى است كه از همان جماعت و گاه از مسلمانان از املاكى كه مربوط به دولت اسلام است مىگيرند.