تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٩٧ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
و ذخيره در برابر دشمن همان توده امتند، بايد هو اخواه آنها باشى، و به آن كارها كه سودش همگانيتر، و فرجامش بهتر است بپردازى. و لا حول و لا قوة الا باللَّه.
(١) بايد دورترين و مبغوضترين كارگزاران در دستگاه تو، آنانى باشند كه عيب مردم بيشتر جويند، مردم البته عيبها دارند اما والى از همه به عيبپوشى سزاوارتر است، مبادا از آن عيبها كه بر تو پوشيده است پرده بردارى، تا توانى عيوب دگران را بپوش تا خدا عيوب ترا كه دوست دارى از نظرها مستور ماند، بپوشد، عقده كينه را از دلها بگشا، ريشه دشمنى را برانداز و عذرپذير باش، حدود را با شبهه دفع كن (تا جرم صد در صد ثابت و روشن نباشد كسى را حد مزن)، هر چه را روشن نيست ناديده گير، سعايتگران سخنچين را زود تصديق مكن كه سخنچين خيانتگر است اگر چه در جامه نصيحتگوى خيرخواه در آيد.
(٢) در شوراى خود بخيلان را راه مده كه مانع احسان شوند و مدام به فقر تهديدت كنند و همچنين افراد بزدل و ترسو را كه در هر كار ناتوانت جلوه دهند (و مانع اقدام شوند)، با آزمندان حريص مشورت نكن كه ترا به جمع مال از راه ستم تشويق كنند، بخل، ستم، و حرص غريزههاى مختلفند و جميع بدگمانى به خداست كه در نهاد اشرار فراهم آمده (در نهج البلاغه بجاى «ستم» بزدلى آمده و كاملا مناسبتر است). به يقين دانسته باش كه بدترين وزرايت آنهايند كه سابقه وزارت در دستگاه اشرار دارند، با آنها در جنايتها شريك بودهاند و كارپرداز (و مجرى منويات شوم) آنها در كار بندگان خدا بودهاند، مبادا چنين كسان (ناپاك و بد سابقه) را محرم و رازدار خود كنى، و در امانت خويش (پست و مقامى كه بتو سپردهاند) شركت دهى چنان كه در حكومت ديگران شريك بودهاند، و آنان را به نابودى و پرتگاههاى بد كشاندهاند، فريب ظاهرسازى و رياكارى آنها را مخور كه ياور گنهكارانند و برادر ستمكاران و مركز هر گونه طمع و دغلكارى، تو مىتوانى بهترين جايگزين را براى آنها بيابى كسانى كه همان ادب و همان نفوذ را دارند، كار آزمودهاند، با تجارب قبلى، زشتيها و ناروائيها را شناختهاند، اينان كمخرجتر و پرسودترند، با تو (از آنان) مهربانتر، و با دشمنان تو ناآشناترند، همدست ستمگران (خون آشام) و گنهكاران (جنايتكار) نبودهاند، سابقه اجحاف و تجاوز به مسلمانان و هم پيمانان آنها در دولت ديگران را ندارند، اينها را در خلوت، خاص خود گردان، و باز در ميان اين گروه كسانى را مقدم دار كه بىپرواتر، به نص حق سخن گويند در انصاف در حق ضعيفان احتياطكارتر باشند، و در آن كارها كه از تو سرزند و خدا براى دوستانش نپسندد كمتر با تو همكارى كنند (عبارت متن «اقلهم لك مناظره» نارساست و بر حسب نقل نهج البلاغه «... مساعده» ترجمه شد)، هر چند آن عمل بسيار مورد علاقه تو باشد (از خشم تو نينديشند و مصالح عمومى را بر رضاى تو ترجيح دهند) اينان ترا از حق آگاه كنند، و به آنچه نفعش به تو عايد شود بينايت سازند، خود را به پارسايان،