تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٢٣ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
(١) بدان كه ترا براى آخرت آفريدهاند نه دنيا، و براى فنا نه بقا، و براى مرگ نه زندگى، تو در منزلگاهى هستى كه ناگهان بايدت رفت، و سرائى كه براى مقصد، توشه بايد اندوخت، راه آخرت مىپيمائى، و فرارى مرگى، مرگى كه فراريش نتواند گريخت و بناچار روزى گريبانت را بگيرد، از آن بترس كه در حال نامناسبى فرا رسد كه در انديشه توبه باشى و ميان تو و توبه حائل گردد، در اين صورت خود را هلاك كردهاى.
(٢) پسر جان! از مرگ و مراحلى كه پس از مرگ بايد بپيمائى ياد كن، همه را پيش چشم قرار ده، كه به هنگام رسيدنش آماده باشى و غافلگير نشوى، آخرت و نعمتها و عذابهاى دردناكش را فراوان ياد كن، تا دلت را از دنيا برگيرد، و قدر و قيمتش را بكاهد، خداوند دنيا را به تو معرفى كرده، دنيا خود نيز صفاتش را آشكار نموده و ناهنجاريهايش را بر ملا داشته، مبادا دلگرمى مردم به دنيا و جنگ و ستيز آنان بر سر آن ترا بفريبد، كه دنياداران سگان پارسكننده، و درندگان شكاريند كه (بر سر آن مردار) بر يك ديگر بانگ زنند، عزيزان ذليلان را بخورند و بزرگان كوچكان را، دنيا اهلش را از راه راست منحرف كرده، و به كوره راهها كشانده، ديدگانشان را از ديدن راه صحيح بسته، در حيرت آن سر گشتهاند و به گرداب فتنهاش غوطهور، آن را به خدائى گرفتهاند، دنيا با آنها بازى كند، و آنها با دنيا، و پشت سرش را از ياد بردهاند.
(٣) پسر جان! مبادا تو آن باشى كه عيوب فراوان دنيا زشتش كرده (دنياپرستان) چارپايانى هستند جمعى بسته و دستهاى رها، عقلها از كف دادهاند و سر به بيابان بىنام و نشان نهادهاند، به درهاى صعب و دشوار بر مرغزار آفت مىچرند، و چوپان سرپرستى ندارند، اندكى آرام، تا اين پرده تاريكى (با رسيدن مرگ) به يكسو رود، گويا كاروان در رسيده، ديرى نپايد كه شتابندگان (كه بسرعت راه اين جهان پيمايند به سر منزل مقصود) باز گردند.
(٤) بدان آن كه مركبش شب و روز است بسوى مقصدش مىبرند گر چه در حركت نباشد.
خداوند جز ويرانى دنيا و آبادى آخرت را نخواسته است.
(٥) پسر جان، اگر از دنيا چنان كه خدا خواسته اعراض كنى، دنيا سزاوار آن است، و اگر نصيحت مرا بپذيرى به يقين دانسته باش كه علاقه به دنيا سرنوشت را تغيير ندهد، و به آرزوهايت نرسى،