تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١١٣ - نامه امير المؤمنين(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
توهم عن قريب چون يكى از آنان خواهى بود، پس آرامگاه خود را آباد كن، آخرتت را به دنيا مفروش، (١) در آنچه اطلاع ندارى سخن مگوى، در آنچه وظيفه ندارى دم مزن، و به راهى كه بيم گمگشتگى و ضلالت دارد قدم مگذار، كه خوددارى از حيرت گمراهى، از ارتكاب هول و هراس بهتر است، به نيكى امر كن، تا از اهل آن باشى، ناپسند را با دست و زبان انكار (و جلوگيرى) كن، از بدكاران با جد و جهد كناره گير، در راه خدا چنان كه بايد بكوش، در كار خدا از سرزنش ملامتگران پروا مدار، به راه حق در گردابها هر كجا باشد فرو شو، در شناخت دين بكوش، نفس را بر صبر و بر شكيبائى عادت ده، در همه كارها او را به پناه معبود خود بر، كه به پناهگاهى محكم و مدافعى نيرومند سپردهاى، از سر اخلاص از پروردگارت درخواست كن، كه بخشش و دريغ بدست اوست، بسيار (در كارها) خير و صلاح را بينديش، سفارش مرا نيكو درياب، و از آن روى مگردان، چه بهترين گفتار آن است كه سود بخشد، بدان: در علمى كه سود ندهد خيرى نيست، و علمى كه منتشر نشود سودى نبخشد.[١] (٢) پسر جان! من چون نگريستم كه تو پا به سال نهادهاى، و من (روز بروز) سستى و ضعفم مىفزايد، چنان ديدم كه اندرزها و سفارشهاى لازم را به تو بگويم پيش از آن كه دست اجل گريبانم را بگيرد، و يا چنان كه قواى جسميم نقصان يافته، رأى و انديشهام كاستى گيرد، و يا برخى از تمايلات نيرومند و فتنههاى دنيا پيشدستى كند و ترا چون شتر سركش و فرارى «گريزان» نمايد، چه قلب نوجوان همچون زمين ساده است، هر بذرى را مىپذيرد، من پيش از آن كه قلب تو سخت و عقلت (به مطالب گوناگون) مشغول گردد به تربيتت مبادرت كردم، تا با اراده قاطع به استقبال تجربههائى بشتابى كه آزمايندگان پيشين رنج طلبكارى و آزمودنش را از دوش تو برداشتهاند، و اينك تو از مشقت پىگيرى آسوده و از زحمت تجربه معافى، آنچه ما بدنبالش مىرفتيم خود به سراغ تو آمده، و آنچه بسا بر ما تيره و مبهم بود بر تو روشن و واضح گرديده.
(٣) پسر جان! من اگر چه به اندازه گذشتگان عمر نكردهام، ولى چندان در رفتار آنان نگريستهام و در اخبارشان انديشيدهام، و در باقيمانده آثارشان سير كردهام كه همانند يكى از آنان گشتهام بلكه چون از همگى اخبارشان آگاهى يافتهام گوئى از اول تا به آخر همراهشان بودهام، و روشنيها را از تيرگيها و سودها را از زيانها باز شناختهام و از هر چيز گزيدهاش را ويژه تو ساختم، و زيباترش را براى تو خواستم،
[١] جمله اخير در متن كاملا مبهم و نامفهوم است و به احتمال بسيار قوى تغيير و تبديلى در آن راه يافته و شايد« حين لا يقال به» بوده و يا« حتى» بكلى زائد است، و اللَّه اعلم و ترجمه بر حسب احتمال اخير انجام شد، و در نهج البلاغه چنين است: و لا تنتفع بعلم لا يحق تعلمه.
از علمى كه فرا گرفتنش روا نيست، سودى نبرى. و ممكن است متن تصحيف همان عبارت باشد.