تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٠٥ - خطبه آن جناب در اخلاص توحيد
(١) با تغيير مخلوق، تغيير نپذيرد؛ چنان كه با تحديد موجود محدودى، حد بر ندارد. يگانه است اما نه به حساب عدد؛ بىرخنه است نه چون آفريدگان؛ نهان است نه به درون شدن؛ عيان است نه به جدا بودن؛ جلوهگر است نه چنان كه بتوان ديد؛ لطيف است نه چون اجسام؛ فعال است نه با جنبش؛ اندازهگير است نه با انديشه و فكرت؛ مدبر است نه با حركت؛ شنواست نه با ابزار؛ بيناست ولى نه با اسباب؛ نزديك است نه چون اجسام؛ دور است نه در مكان؛ موجود است نه پس از عدم. زمان با او همراه نيست و مكان به او احاطه ندارد؛ چرت او را نگيرد؛ صفات محدودش نسازد؛ آلات و ادوات مقيدش ننمايد (در گرو وسائل و اسباب نيست)؛ هستيش بر زمان سبقت جسته؛ وجودش از عدم پيشى گرفته؛ ازليتش بر آغاز، تقدم يافته.
(٢) با خلق ابزار ادارك معلوم شد كه خالق، ابزار ندارد؛ با ايجاد گوهرها دانسته شد كه او گوهر و ماهيتى ندارد؛ آفرينش كائنات دليل است كه او آفريدگارى ندارد؛ خلق تضادها نشان است كه ضدى ندارد؛ ابداع متشابهات دليل است كه شبيهى ندارد؛ نور و ظلمت، سردى و حرارت را تضاد بخشيده، نيروهاى سركش را الفت داده، حقايق گوناگون را به هم نزديك كرده. جمع و تفريقهاى دستگاه خلقت نشان گردآورنده و تفرقهاند از آنهاست. بر پروردگاريش دليلها نهاده و بر اختفا و غيبتش گواهان آورده، بر حكمت و فرزانگيش شواهد گويا اقامه كرده كه با زبان هستى از حدوث خود سخن گويند، و با سراپاى وجودشان از نيستى دم زنند، و با نقل و انتقالات (و تبدل حالات) از زوال خود اخبار كنند، با ناپديد شدن و غروب كردن ظهور پيوسته خالق را اعلام دارند، چنان كه قرآن فرمايد: «از هر چيز دو نوع آفريديم، باشد كه شما تذكر يابيد.» (ذاريات: ٤٩). مخلوق را اسير زمان كرد و قبل و بعد بوجود آورد تا معلوم دارد كه خود قبل و بعد ندارد. غرائز و طبايع آفريد تا نشان دهد خود طبيعتى ندارد. اختلاف و تفاوتها و گرفتارى در چنبر زمان دليل است كه در ذات مقدس او نه اختلاف راه دارد، و نه زمان. محجوب بودن موجودات از يك ديگر گواه است كه بين آنها و خدا حجابى نيست، (٣) آنگاه كه نه پروردهاى بود و نه پرستندهاى، خدا پروردگار بود، و معبود؛ آنگاه كه آوائى نبود، شنونده بود؛ آن زمان كه معلوم و مقدورى نبود، او عالم و قادر بود؛ نه از آغاز خلقت درخور نام خالق شد و نه از ابتداى آفرينش شايسته نام آفريدگار؛ از هيچ آنها را گونهگون كرد و با هيچ آنها را بهم پيوست،