تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٠٣ - خطبه آن جناب در اخلاص توحيد
خطبه آن جناب در اخلاص توحيد
(١) همانا سرآغاز خداپرستى شناسائى اوست، و اساس خداشناسى يكتاشناسى است، و نظام يكتاشناسى سلب صفات از اوست (كه براى خدا صفاتى مانند صفات ممكنات زائد بر ذات نپندارند) چون عقلها همه گواهند كه هر صفت و موصوف (و هر ذات و صفتى) آفريده است و هر آفريده گواه است كه آفريدگارى دارد كه نه صفت است و نه موصوف (و گر نه كار به تسلسل محال خواهد كشيد) و هر صفت و موصوفى گواه تركيب است و تركيب خود گواه حدوث (و سابقه نيستى داشتن) است، و حدوث گواه ازلى نبودن، كه ازليت و حدوث ناسازگارند؛ پس هر كه دعوى شناسائى ذات خدا كند، خدا را نشناخته (چه اصل معرفت او توحيد است نه شناسائى ذات)؛ هر كه نهايتى براى او تصور كند يگانگى او را باور نداشته، هر كه مانندى براى او انديشد به او ايمان نياورده؛ هر كه او را به مخلوقى همانند كند حقيقت او را نشناخته؛ هر كه خيال كند خدا در وهم گنجد به او توجه نكرده؛ هر كه خواهد به كنه ذاتش پى برد يگانگى او را تصديق ننموده؛ هر كه آخر و انتهائى برايش قرار دهد به او عقيده نداشته؛ هر كه به او (در نقطه معينى) اشاره كند خدا را بنظر نياورده؛ هر كه حدى برايش تصور كند به او توجه نكرده؛ هر كه مركبش داند براى او تذلل ننموده؛ هر گوهرى كه در وجود به خود وابسته است ساخته اوست، و هر عرضى كه قائم به غير است بيمار (و ممكن و محتاج) اوست.
(٢) خدا را به مصنوعاتش توان شناخت، و بدليل عقل به او ايمان و معرفت توان يافت با انديشه دليل و برهانش ثابت گردد و با نشانهها و علائم خود بر خلقش حجت آورده، خلق را آفريده و بين خود و آنان حجابى (از عظمت و جلال) آويخته، جدائى و مباينت او از مخلوق دليل اختلاف خالق و مخلوق است ابزار آفرينش براى بندگان دليل است كه خود آلات و ابزارى (براى انجام كارها) ندارد، چه ابزار گواه احتياج است، (و احتياج در ذات مقدس او نيست) آغاز كردن خلقت آنان دليل بىآغازى اوست كه هر آنچه اول دارد (مخلوق) از ايجاد ديگران عاجز است.
(٣) نامهاى خداوند تعبير (و بيانى از ذات وصفناپذير او) است، افعالش فهماننده (ى هستى و صفات كمال او) است. ذاتش حقيقت است (و نه چون مخلوقات، حقيقتنما) و كنه وجودش جدائى از مخلوق است، هر كه خواهد خدا را توصيف كند او را نشناخته؛ هر كه تصويرى از او در نظر گيرد از او درگذشته، هر كه كنه ذاتش را جويد جوياى او نشده، هر كه گويد: كجاست؟ جا برايش پنداشته، هر كه گويد: در چيست؟ ظرفى برايش تصور كرده، هر كه گويد: تا چه حد است؟ آخرى برايش قرار داده، هر كه گويد: براى چيست؟
علت براى وجودش جسته، هر كه گويد: چگونه است؟ او را به مخلوق (كه داراى كيفيت است) همانند كرده، هر كه گويد: از كى است؟ محدود به زمانش دانسته، هر كه گويد: تا كى است؟
نهايتى برايش پنداشته، هر كه براى خدا نهايت پندارد او را مركب دانسته، هر كه مركبش داند توصيف پذيرش شمرده، هر كه وصف پذيرش خواند راه كفر و الحاد پيموده و هر كه اجزاء برايش توهم كند از او رو گردانده.