آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٥٧ - يادداشتهاى باب پنجم
|
خوش آنگاهى دل از روى تولّى |
شرف يابد از انوار تجلّى |
|
|
چگونه مرغ حق نايد به حق حق |
چو مىبيند جمال حسن مطلق |
|
علت اين رابطه بين ذكر و انس را غزالى بيان مىكند:
چون مريد در ابتداى سلوك خود را به زحمت مىاندازد تا قلب و زبان خود را از وساوس به ذكر خداى تعالى باز گرداند اگر موفق به مداومت شود انس مىگيرد و در جانش دوستى مذكور جاى مىگيرد. اين تعجبى ندارد، زيرا عادتا چنين است كه نام شخص غايب غير مشاهد پيش كسى برده مىشود و خلق و خوى وى در نزدش مذكور مىشود، آنگاه به وى علاقمند مىشود و گاهى به واسطه وصف خلق و خوى و ياد آورى، عاشقش مىشود وقتى مريد با يادآورى و ذكر زياد كه در ابتدا با دشوارى توأم بود عاشقش شد اكنون ناچار و مضطر به يادآورى و ذكر زياد معشوق مىشود به طورى كه نمىتواند صبر كند زيرا هر كس چيزى را دوست داشته باشد زياد يادش مىكند و هر كس و لو به تكلف ياد كسى كند دوستدارش خواهد شد، در مورد ذكر نيز چنين است ابتدا به زحمت و متكلفانه ذكر حق مىنمايد تا آنكه انس با مذكور نمايد و دوستدارش شود سپس نمىتواند صبر كند بنا بر اين علت عشق خود معلول عشق مىشود و ميوه خود درخت مىگردد كه به وى ميوه مىرويد و اين معناى سخن بعضى از اهل دل است كه گفته است:
با قرآن بيست سال كوشش توان فرسا كردم آنگاه با قرآن بيست سال در نعمت به سر بردم و در تنعّم بودن بدون انس و دوستى نمىشود. و انس و حب بدون مداومت طولانى و كوشش توانفرسا نمىشود تا آنكه تكلّف طبيعت شود.
اين مطلب غير قابل انكار است زيرا بسا مىشود كه انسان از غذايى بدش مىآيد و با تكلّف آن را مىخورد و مواظبت مى كند كم كم موافق با طبيعت وى مىشود «و هى النفس ما عوّدتها تتعوّد». نفس است به هر چه كه عادتش دهى عادت مىكند آنگاه كه انس با خدا گرفت از غير خدا منقطع مىشود و غير خدا همانست كه به هنگام مرگ از وى جدا مىشود و با وى در قبر نمىآيد و آنها عبارتند از خانواده و مال و فرزند و مقام. مگر ذكر خدا كه اگر با آن مأنوس شده باشد از آن تمتّع و لذت مىبرد زيرا در آن حال موانع جلوگيرى از ذكر برطرف مىشود و اين موانع طورى است كه انگار بين وى و بين دوستش جدايى افكنده است ولى بعد از مرگ اين موانع كنار مىرود و وى از مرگ بهرمند مىشود و از زندان خلاصى مىيابد. به همين خاطر فرمود: جبرئيل