آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٢٠ - يادداشتهاى باب دوم
اقوى در نزد من آنست كه وى از اصحاب امام صادق ٧ و صندوق اسرار حضرت بوده و مذمت رجالىها به خاطر احاديثى است كه در مورد مقامات ائمه : آورده كه اكثر مردم تحمل و كشش آن را نداشته و معجزاتى را نقل نموده كه فهم اكثرى مردم از پذيرش آن ابا داشته و به دليل محبّت شديد ائمه : در تقيه مقصّر بوده است و شايد حضرت از او شفاعت كند و از اخبار ظاهر مىشود كه كشته شدن كفاره اين تقصير و باعث بالا رفتن درجات وى شده است.
كشى از ابن ابى يعفور از حماد از مسمعى نقل مىكند كه وقتى داود بن على معلّى بن خنيس را دستگير كرد و حبس نمود خواست وى را بكشد معلّى گفت: مرا در جمع مردم ببر زيرا قرض زيادى دارم و اموالى در نزد من است تا آنكه اقرار به ديون خود كنم. وى را به بازار آوردند وقتى مردم جمع شدند گفت: اى مردم! من معلّى بن خنيس هستم هر كس مرا شناخت بسيار خوب.
شاهد باشيد كه من هر چه از اموال خواه عين خواه دين يا كنيز و يا غلام يا خانه كم يا زياد- دارم از آن جعفر بن محمد ٧ است رئيس پليس او را گرفت و كشت وقتى اين قضيه به گوش حضرت امام صادق ٧ رسيد و دامن كشان به منزل داود بن على (والى مدينه) رفت و فرزند آن حضرت (ع) اسماعيل در پشت سرش بود. فرمود: اى داود خدمت كار مرا كشتى و مالم را گرفتى داود گفت من او را نكشتم و اموال وى را نگرفتم فرمود: به خدا قسم بر كسى كه خدمت كار مرا كشت و مالم را گرفت نفرين مىكنم گفت: من نكشتم ولى رئيس پليس من كشت فرمود: آيا به اذن تو بود يا بدون اذن تو؟ گفت: بدون اذن من او را كشت، فرمود: اى اسماعيل برو و او را بكش اسماعيل با شمشير بيرون رفت وى را در همان مجلس كشت سپس اين روايت را نقل كرد كه داود بن على را نفرين فرمود:
وى به اسناد خود از اسماعيل بن جابر نقل مىكند كه وقتى حضرت امام صادق شهادت معلّى را شنيد فرمود: به خدا قسم وى داخل بهشت شده است. وليد بن صبيح مىگويد بعد از اينكه داود بن على گفت: من نكشتم حضرت پرسيد پس كى كشت؟ گفت: سيرانى وى را كشت و سيرانى رئيس پليس وى بوده است حضرت فرمود: او را بده تا قصاص كنم جواب داد شما را بر او مسلط كردم مىتوانيد قصاص كنيد وقتى سيرانى را دستگير كردند و براى كشته شدن آماده كردند مىگفت: اى مسلمانان! مرا به قتل امر مىكنيد وقتى كشتم مرا به عوض آنها مىكشيد آنگاه سيرانى كشته شد.
به همين اسناد از حفص نقل شده كه گفت در زمانى كه به دنبال معلى بن خنيس بودند من بر