آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٧٩ - خطر سوم اخلاص قلبى حاصل مىشود ولى بعدا ريا و انگيزههايش عارض او مىشود
نفس باشد، بنا بر اين به عمل مشغول شود، در غير اين صورت ترك عمل بهتر است.
خطر دوم: انگيزه عمل خداى تعالى مىباشد، ولى ريا در همان ابتداى عبادت به سراغ آدم بيايد
در اين صورت سزاوار نيست كه عمل را ترك كند، زيرا انگيزه دينى باعث عمل شده كه عمل را شروع كند بنا بر اين از راهى كه بعد گفته مىآيد، در رفع ريا مجاهده كند و اخلاص را بدست آورد. علت ادامه در عمل اين است كه اگر عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را مسرور ساخته است و مقصود شيطان در القاى ريا همين است، بنا بر اين با ترك عمل، شيطان به مقصود خود رسيده و شخص او را به منظور و مراد خود رسانيده است.
خطر سوم: اخلاص قلبى حاصل مىشود ولى بعدا ريا و انگيزههايش عارض او مىشود
پس بايد در رفع آن مجاهده كند و عمل را ترك نكند. ولى به اخلاص باز گردد و نفسش را بواسطه عقل و دين به سوى اخلاص باز آورد تا آنكه عمل تمام شود، زيرا شيطان ابتدا به ترك عمل مىخواند و اگر او را اجابت نكردى و دفعش كردى و به عمل مشغول شدى، تو را به ريا مىخواند، وقتى جوابش را ندادى و دفعش كردى بر مىگردد و مىگويد اين عمل خالص نيست و تو رياكار هستى و رنج تو بيهوده است فايده كارى كه اخلاص ندارد چيست؟ و هر عملى كه خالص نباشد وبال گردن صاحبش مىگردد، و تركش بهتر است. و با اين گفتارها ترك عمل را براى تو زينت مىدهد و اين گونه با تو كلنجار مىرود تا آنكه تو را وادار به ترك عمل كند وقتى عمل را ترك كردى غرض او برآورده مىشود. قصّه كسى كه عمل را به خاطر ترس از ريا ترك كند همانند قصه بندهاى است كه مولايش به او گندمى مىدهد كه كمى ناخالصى از جو يا خاك دارد و مولا به او دستور مىدهد كه ناخالصى را از بين ببرد بنده با خود مىگويد: مىترسم كه به طور كامل خالص نشود و كلا ترك دستور مولى كند. و نظير همين رفتار، رفتار كسى است كه به خاطر ترس از مردم، كه بگويند: «فلانى ريا كار است» ترك عمل كند و اين خود ريايى مخفى است، زيرا عمل را به خاطر ترس از مذمت مردم ترك مىكند. او همانند كسى است كه كار مىكند تا به او نگويند: «بيكاره است» و از گفتار مردم چه گناهى دامنگير وى مىشود بلكه ثوابش بيشتر است پس مثل مخفىكارى و پرده دارى در عمل است. بلكه وقتى به اين پايه رسيد كه ايشان او را متهم كردند و عملى را براى او قايل نيستند، بلكه به خاطر آن كار او را اهانت كردند، بنا بر اين قدرش در پيش مردم مجهول است و در آسمان معروف است و تعريف آن حضرت شامل حالش مىشود كه فرمود دوستى خدا به آن بندگان متقى مخفى كه وقتى يادشان كنند، مردم ايشان را نشناسند، از همه بيشتر است و همانند كسى است كه در پنهان عمل كرده و كسى بر آن مطلع نشده است و