آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٠٠ - امير المؤمنين از خليفه مشگلگشايى مىكند
[روز امير المؤمنين چگونه مىگذشت]
از مولى امير المؤمنين ٧ روايت شد: كه وقتى از جهاد فارغ مىشد براى آموزش مردم و قضاوت مىنشست و وقتى از آن فارغ مىشد در بوستان خود مشغول كار مىگرديد و با اين همه ياد خداى تعالى مىنمود.
[امير المؤمنين از خليفه مشگلگشايى مىكند]
حكم بن مروان از جبير بن حبيب حكايت كرد:
قضيهاى براى عمر بن خطاب اتفاق افتاد، بلند مىشد و مىنشست به اين طرف و آن طرف مىزد و مىافتاد (بىقرارى مىكرد) سپس گفت اى جمع مهاجران در حكم آن چه داريد؟ گفتند:
اى امير المؤمنين! تو پناهگاه و مرجع هستى، خشمگين شد و گفت: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً[١]: اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا بپرهيزيد و گفتار درست بگوييد. به خدا قسم شما و من ميدانيم كه مرد اين قضيه كيست و آگاه به آن كدام است؟ گفتند:
شايد مقصودت ابن ابى طالب ٧ است. گفت: از او به كجا بروم؟ آيا هيچ زن آزادهاى همانندش را زاييده است؟ گفتند كسى را به سوى او بفرست! عمر گفت: وى كوه بلند مرتبهاى از خاندان هاشم و خويشى از رسول خدا ٦ و تتمه علم است به پيش او بايد رفت نه آنكه او بيايد. به سوى او رفتند، حضرت در حالى كه شلوارى كوتاه در پايش بود درون باغش بيل مىزد و مىفرمود: أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى[٢]. آيا انسان پنداشته كه بيهوده واگذاشته مىشود؟ آيا از نطفه و از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود پس خون بستهشدهاى گرديد پس و خداى خلقش كرد و اعضاى او را درست كرد». و اشك از چشمانش بر صورت مىريخت. قوم به خاطر گريهاش به گريه در آمدند سپس از گريه آرام گرفت و مردم هم از گريه آرام گرفتند. سپس عمر از مسألهاش سؤال كرد و حضرت جوابش را داد عمر دستانش را در هم فرو برد و گفت: به خدا قسم! خداى تعالى تو را خواست، ولى قوم تو ابا كردند فرمود: «اى أبا حفص خفّض عليك من هنا» إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ
[١] - ٣٢/ احزاب، ٧٠.
[٢] - ٧٥/ قيامت ٣٦ تا ٣٨.