آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٢٣ - قسم دوم كسانى كه دعايشان اجابت نمىشود،
و از ابى محمد عسگرى ٧ آمده است كه فرمود: مادامى كه تحمل دارى از كسى چيزى نخواه زيرا هر روز، روزى تازهاى دارد و بدان كه اصرار در خواستهها ارزش آدمى را سلب مىكند و باعث سختى و رنج مىگردد صبر كن تا خداى تعالى براى تو درى را بگشايد كه ورود در آن راحت باشد، چه نزديك است كارگشايى از دردمند! و امنيت براى ترسان فرارى! چه بسا كه دگرگونى نوعى از، تاديب خدا باشد و بهرهورى داراى مراتبى است. به ميوهاى كه هنوز نرسيده عجله مكن! چيدن ميوه به هنگام رسيدن ممكن است. بدان كه مدبّر تو از زمان شايسته به حال تو، از تو داناتر است پس در همه امورت به او اطمينان كن، حال و كارت خوب مىشود و قبل از وقت براى نيازهايت عجله مكن كه در اين صورت دل و جانت تنگ مىشود و نااميدى تو را در برمىگيرد. بدان كه حيا اندازهاى دارد اگر بيش از مقدار باشد اسراف است و دور انديشى مقدارى دارد اگر بيش از مقدارش باشد تهوّر است؛ بااحتياطترين عاقلها، انسان گوشه گير و آرام و مطمئن است. و اگر اهل دنيا مىفهميدند دنيا خراب مىشد. به اين حديث و آداب فراوانى كه در آن است نگاه كن و همين حديث مشتمل بر دورى از دنيا نيز هست زيرا فرمود: اگر اهل دنيا مىفهميدند، دنيا خراب مىشد. زيرا اين مطلب دلالت مىكند كه عقل سالم اقتضا مىكند كه دنيا خراب بماند و اعتنايى به آن نشود و هر كس مقصودش دنيا باشد و آن را آباد كند مىرساند كه عقل ندارد.
قسم دوم: كسانى كه دعايشان اجابت نمىشود،
جعفر بن ابراهيم از ابى عبد الله (ع) روايت كرده است فرمود: چهار كسند كه دعايشان مستجاب نمىشود مردى كه در خانه بنشيند و بگويد خدايا به من روزى بده مىگويند: مگر تو را امر به طلب نكرديم و مردى كه زنى بدكار دارد و نفرينش مىكند به او گفته مىشود: مگر اختيارش را به دست تو نداديم (اگر مىخواهى طلاقش بده) و مردى كه مالى داشت و آن را تباه كرد مىگويد: خدايا روزيم ده! مىگويد: آيا من به ميانه روى و درستى در خرج نمودن دستور ندادم. سپس فرمود: وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً[١] آنهايى كه انفاق كنند اسراف نمىكنند و سخت نگيرند و بين اين دو ميانه روى مىكنند. و مردى كه مال داشت و به ديگرى قرض داد و شهود نگرفت و آن مرد انكار كرد به او مىگويند: مگر تو را امر به شهود نكردم. و در روايت وليد بن صبيح آمده است: و مردى كه
[١] - ٢٥/ فرقان/ ٦٦.