آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٨٩ - حضرت على(ع) و شير و رد شمس
الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها[١] خداى را اسماى حسنى است، خداى را با آن بخوانيد اى جويريه! رسول خدا ٦ در حالت وحى بود و سرش در دامن من بود و من نماز عصر را نخوانده بودم پس خورشيد غروب كرد و من نماز عصر را هنوز بجا نياورده بودم به من فرمود آيا نماز عصر را خواندى؟ عرضه داشتم خير: فرمود بار خدايا على در طاعت تو و حاجت پيامبرت مشغول بود و به اسم اعظم خداى را خواند، و خورشيد براى من بازگشت پس من به آرامى نماز گزاردم سپس غروب كرد بعد از اينكه طلوع كرده بود پس او- كه پدر و مادرم فدايش باد- خواند، به من ياد داد پس من الان خداى را با آن خواندم اى جويريه حقيقت در قلوب مؤمنين روشنتر از القاى شيطانى است، همانا من از خداى خواستم كه القاى شيطانى را از قلب تو بر دارد در قلب خود چه مىيابى عرض كردم: اى آقاى من آن ترديد از قلب من برفت.
بدان كه اين گفتار آن حضرت كه فرمود: «وقتى كه از خلايق نخواهد، به عبوديت اقرار نموده است» دليل بر اين است كه ايمان سائل، ضعيف، و ايمان اميدوار، قوى است، زيرا وقتى بخشندگان غير خدا را نفى كرد، از درخواست از غير حق تعالى رويگردان مىگردد. و توحيدش خالص مىشود و عبوديتش كامل مىگردد. و در اين معنا رواياتى از امام صادق ٧، در گفتار حق تعالى كه فرمود: ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ[٢]: اكثر مردم ايمان به خداى نمىآورند جز در حالى كه مشرك هستند، وارد شده كه امام فرمود: منظور از اين سخن مردى است كه مىگويد اگر فلانى نبود ما هلاك مىشديم و اگر فلانى نبود من به چنان چيز نمىرسيدم و اگر فلانى نبود عيال من از دست مىرفت آيا نمىبينى كه اين مرد براى خدا در ملكش شريك قايل شد كه روزى مىدهد و بلا را دفع مىكند؟ عرضه داشتم: آيا اگر اين طور بگويد خدا بواسطه فلانى بر من منت نمىگذاشت هلاك مىشدم؟ فرمود: اين طور و نظير آن عيب ندارد.
و فرمود: شيعه ما كسى است كه از مردم چيزى در خواست نكند و لو از گرسنگى بميرد و بهمين خاطر گواهى سائل و گدا مردود است. پيامبر اكرم ٦ فرمود: شهادت و گواهى كسى كه پيش مردم دست دراز مىكند، مردود است.
و امام على بن الحسين ٧: در روز عرفه به مردى نگاه كرد كه از مردم گدايى ميكرد فرمود: ايشان بدترين مردم خلق خدا هستند مردم به خدا روى آوردند و ايشان به مردم روى
[١] - ٧/ اعراف، ١٨٠.
[٢] - ١٢/ يوسف، ١٠٦.