آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣٣٣ - يادداشتهاى باب چهارم
ظن به خدا آن است جز از خدا به كسى اميدى نبندى و جز از گناهت نترسى.
شماره ٣٤ ص ١٣٣ سطر ١١:
و فرمود: خداى تعالى رحمت را به صد جزء تقسيم كرد يك قسم را بين خلايق تقسيم كرد كه به واسطه همان يك جزء مرد فرزندش را دوست مىدارد و مادر به طفل خود عشق مىورزد ولى نود و نه جزء ديگر را باقى گذاشت كه خلايق را در روز قيامت به آن رحم مىكند.
شماره ٣٥ ص ١٣٤ سطر ١:
در مرآة مرحوم مجلسى فرمود: اگر چيزى از آينده در قلبت خطور كرد و بر قلبت غالب شد، به آن انتظار و توقع گويند. و اگر مورد توقع مكروه و ناپسند باشد دردى در قلب ظاهر مىشود كه به آن ترس و اشفاق گفته مىشود. و اگر امر پسنديده و محبوب باشد از انتظار و ارتباط قلبى و خطور در دل لذتى و راحتى در دل مىآيد كه به اين راحتى رجا و اميد گفته مىشود، ولى بايد اين اميد سببى داشته باشد پس اگر انتظارش به خاطر اين است كه اكثر اسباب آن شىء مورد نظر حاصل است به آن اميد صادق گويند. و اگر بدون آماده كردن اسباب و ناهماهنگى آنها اميدوار باشد نام غرور و حماقت بر اين اميد سزاوارتر است.
خوب است كه خوف و رجا در نفس كامل باشند و منافاتى بين آن دو نيست، زيرا نگاه به وسعت رحمت خدا و بىنيازى و بخشش و لطف بر بندگان علت اميد مىشود و نگاه به شدت كار و گرفتن خدا و وعيدهاى وى به بندگان عاصى موجب ترس مىشود با آنكه علل ترس به نقص عبد و تقصير و بد عملى و قصور از رسيدن به مراتب قرب و وصال و فرو رفتن در موجبات خسارت و وبال باز مىگردد و اسباب رجاء به لطف خدا و رحمت و عفو و غفران و احسان فراوان وى بر مىگردد و هر كدام در بالاترين مدارج كمال واقعند، پايان.
علت تساوى خوف و رجا آن است كه بسط فوق العاده باعث افتادن در جانب اباحهگرى مىگردد و ادب مع الله را از بين مىبرد و قبض و ترس فوق العاده انسان را نااميد كرده و وى را از فيض پروردگار محروم مىسازد، ولى در مرض موت بسط اميد آثار فوق را ندارد و بسيار مطلوب است، و محتضر را بايد اميدوار ساخت. شاهد آن حديث امام است: مخصوصا اين جمله كه فرمود:
ايشان شيعيان و مواليان ما نيستند، زيرا دوستى به گفتار تنها نيست و اين دو از هم جدايى