آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٨٠ - حيلههاى نفس را بشناسيم
اين خيال از كيد شيطان است و در اين گونه كارها شيطان حيلههاى فراوانى دارد.
حيله اول شيطان اينكه: گمان بد به مسلمانان برده است (٢- ٥٨) و حق مسلمانان نيست كه به ايشان گمان بد ببرند.
دوم: اگر اين گمان بد به مسلمانان درست باشد بنا بر اين شيطان او را در ريايى افكنده كه خود او از آن فرارى بود و در غير اين صورت گفتارشان به او ضررى نمىرساند و ريا همين است كه عبادت را ترك كند و از ثواب آن محروم شود به خاطر ترس از آنكه مردم به او نگويند رياكار است پس اگر دوست نمىداشت كه مردم مدحش كنند و از مذمت ايشان نمىترسيد و عمل را ترك نمىكرد و الّا به كار مردم و گفتارشان چه كار دارد؟ خواه بگويند رياكارست و خواه بگويند مخلص است و لذا ترك عمل به خاطر اينكه مردم او را رياكار بخوانند چه فرقى با ترك عمل دارد كه مردم او را غافل مقصّر بخوانند.
سوم: خواست شيطان را برآورده و او را خوشحال ساخته است.
حيلههاى نفس را بشناسيم
بدان كه: در اينجا نفس حيلهاى بسيار بد از حيلههاى شيطان خبيث را به كار مىبرد، از نفس بپرهيز و به هوش باش[١] و آن جملهاى است كه مىگويد: به خاطر دلسوزى بر مؤمنين عمل را ترك كن، زيرا ممكن است ايشان در گناه گمان بد بيافتند و در اين صورت اگر به خاطر دلسوزى بر مؤمنين گناهكار شدن مسلمانان، عمل را ترك كنى خود ثواب مىبرى و اين ثواب جاى خود عمل مىنشيند و خود حسنهاى است كه معادل ثواب حاصل از دعاست، بلكه اين منفعت هم به ديگران مىرسد بنا بر اين ترك عمل بهتر است.
جواب: اين خيال از بدىهاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و بيكارى دارد و حيلهاى بزرگ از شيطان خبيث مىباشد. وقتى راهى براى نفوذ بر تو نيافت از اين راه پيش مىآيد و اين نيرنگ خود را مزين به اين زينت نمود. دلايلى در بطلان اين نيرنگ وجود دارد:
اول: تو را در گناه يقينى و حتمى انداخت زيرا تو را در اين گمان انداخت كه مردم تو را رياكار مىدانند و اين خود گمان بد است و اگر هم گفته باشند گناه، بر ايشان است و گمان گناهكارى مردم خود گمان بد است و اگر گمان ايشان مطابق با واقع نباشد تو هم عملى را به اين خاطر ترك كردى در اين صورت از گمان موهوم به گناه معلوم رسيدى و ترس از گناهكارى ديگران تو را
[١]
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|