آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٢١٠ - فصل(٢) شايسته نيست كه انسان در مجلسى بدون ذكر خدا بنشيند و بدون ذكر بلند شود
از امام صادق (ع) پرسيدم: آيا آن مصيبتى كه بنده مؤمن به آن مبتلا مىشود از گناه است؟ فرمود:
خير، ولى خداى تعالى مىخواهد كه ناله و شكايتش را بشنود، تا آنكه حسناتى براى او بنويسد و گناهانش را پاك مىكند. خداى تعالى از بنده مؤمن خود عذر خواهى مىكند چنان كه برادر از برادرش عذرخواهى مىكند مىفرمايد: نه هرگز، به عزتم قسم! من به خاطر آنكه نزد من بىمقدار بودى تو را فقير نكردم. اين پرده را بردار او پرده را بر مىدارد و نگاه به عوض و پاداش ان مصيبت و فقر مىكند بنده عرض مىكند: پروردگارا! آن متاعهاى دنيوى كه از من دريغ شده بود به من ضررى نزده است. و خداى تعالى هيچ گروهى را دوست نداشت، جز آنكه مبتلايشان كرد[١]. اجر بزرگ با بلاى بزرگ است. حق سبحان مىفرمايد: بندگان مؤمنى دارم كه امر دينشان جز با غنا و ثروت و صحت در بدن درست نمىشود من ايشان را با آن امتحان مىكنم و بندگان مؤمنى دارم كه امر دين ايشان جز با فقر و مسكنت و بيمارى در ابدان درست نمىشود. پس ايشان را به آن امتحان مىكنم. و امر دين ايشان اصلاح مىگردد. و خداى تعالى با مؤمنين پيمان بست كه گفتارشان مورد تصديق قرار نگيرد و از دشمنانشان انتقام گرفته نشود و حتى اگر خداى بندهاى را دوست داشته باشد او را در بلا فرو مىبرد وقتى خداى را مىخواند خداى تعالى مىفرمايد:
لبيك بنده من، من بر درخواست تو توانايى دارم ولى حسناتى كه براى تو در مقابل بلا ذخيره كردم براى تو بهتر است.
حواريون حضرت عيسى ٧ از اذيت و آزار مردم به آن حضرت شكايت بردند.
حضرت فرمود: مؤمنين پيوسته در دنيا در رنجند. از پيامبر ٦ آمده كه فرمود: در بهشت منازلى است كه بندگان با اعمال به آن منازل نمىرسند و ارتباطى با منازل بالاتر ندارد و ستونى از پايين ندارد پرسيدند اى رسول خدا ٦! اهل اين منازل كيانند؟ حضرت پاسخ داد: اهل بلا و رنجها ساكنين اين منازلند.
فصل (٢) شايسته نيست كه انسان در مجلسى بدون ذكر خدا بنشيند و بدون ذكر بلند شود.
ابو بصير از امام صادق ٧ روايت كرد فرمود: هيچ گروهى در مجلسى ننشينند و در آن خانه ذكر خدا و ذكر ما اهل بيت در آن نشود جز آنكه در روز قيامت وبال گردن آنها شده است. سپس امام باقر (ع) فرمود: ذكر ما، ذكر خداست و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است. و از آن حضرت ٧
[١]
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|